ائمه اربعه
ائمه اربعه
دفاع ازشخصیتهای اهل سنت والجماعت ائیمه اربعه امام ابوحنیفه امام شافعی امام مالک امام احمدبن حنبل رحمهم الله

چه زیبا و پسندیده است که انسان مسلمان در کنار جدّیت و تلاش مستمری که در زندگی دارد، روحیه شوخی و گفتن سخنان نشاط‌آور و منطق دلپذیر همراه با حکمت داشته باشد.

چه خوب است که انسان مسلمان بتواند قلوب دیگران را با سخن لطیف و جذاب بدست آورد و با اندیشه لطیف و شوخی‌های بزرگوارانه‌اش بر دیگران تاثیر بگذارد.

دین پرسماحت اسلام فرد مسلمان را امر می‌کند که خصایل پسندیده اخلاقی و افعال ستوده داشته باشد، خوش مشرب، خندان، نرم خوی، با محبت و الفت گیرنده و شاداب باشد، وقتی با مردم برخورد می‌کند و وارد جمع می‌شود نسبت به او رغبت و تمایل پیدا کنند، به او جذب شوند و برگردش جمع گردند. این رفتار پسندیده نهایت مسیر تربیتی ما، در اسلام است، مسیری که به تکوین اجتماعی و هدایت مردم منتهی خواهد شد.

اما حدود و مرز نشاط و شادمانی و شوخی در اسلام کدام است و چه ضوابطی دارد؟

 

أ) افراط نکردن در شوخی

پیامبر اکرم  صلی الله علیه وسلم  فرمود: «من از اهل لهو و لعب (بیهوده‌گویان) نیستم و آنان نیز از من نیستند». (روایت بخاری و بیهقی)

می‌دانیم که فرد مسلمان وظیفه بسیار مهم عبادت خدای تعالی و اقامه حکم و قانون او را در زمین به عهده دارد و در جهت تامین مصالح اجتماعی و وظایف بسیار مهم دیگری باید تلاش و جدیت نماید، اما زیاده روی در شوخی و افراط در خنده و شادمانی، این جدیت و جهد را مخدوش می‌سازد و به آن لطمه اساسی وارد خواهد کرد. یاران گرامی پیامبر  صلی الله علیه وسلم  که در مدرسه نبوت تربیت یافتند، گاهی با نرمی و ملاطفت شوخی و بازی می‌کردند، اما در موقع ضرورت مردانی بسیار جدی بودند.

«بخاری» در «ادب المفرد» می‌گوید: یاران نبی‌اکرم  صلی الله علیه وسلم  ـ برای مثال ـ شوخی می‌كردند و به جانب هم پوست خربزه می‌انداختند، اما هنگامی که وقت جدیت بود، مردانی جدی بودند.

شوخی زیاد ضررهای دیگری نیز دارد، باعث می‌شود قلب، نشاط و حیات خود را از دست داده و بمیرد، دشمنی ایجاد می‌کند و باعث بی‌احترامی کوچکتر به بزرگتر می‌شود. حضرت «عمر رضی الله عنه» می‌گوید:

«کسی که بسیار بخندد هیبت و وقارش کم خواهد شد و کسی که بسیار شوخی کند در نظر دیگران سبک خواهد شد».

 

ب) شوخی باعث آزار یا بی‌ادبی نسبت به کسی نباشد

شوخی بین دوستان و اهل و اقربا و برادران امری پسندیده است، اما انجام آن مشروط به این است که موجب آزار کسی نگردد یا در آن مخلوق خدا، مورد تمسخر قرار نگیرد و یا موجب غم و غصه فرد دیگری نشود.

در اینجا گوشه‌ای از رهنمودهای آن حضرتصلی الله وسلم در ارتباط با شرایط شوخی بیان می‌شود:

پیامبر خداصلی الله وسلم می‌فرماید: «هیچکدام از شما به جدی یا شوخی متاع برادر مسلمانش را برندارد و کسی که عصای برادرش را برمی‌دارد به او پس بدهد». (روایت ترمذی و ابوداود)

«عبدالرحمن بن ابی لیلی» می‌گوید: یاران پیامبرصلی الله وسلم حکایت می‌کردند که همراه آن حضرتصلی الله وسلم بودیم؛ یکی از ما خوابش برد، فردی به طرف او رفت و ریسمانی را که همراهش بود کند، ناگهان از خواب پرید، پیامبرصلی الله وسلم فرمودند: «برای مسلمان جایز نیست برادر مسلمانش را بترساند». در روز خندق «زیدبن ثابت» با سایر مسلمانان خاک را جابجا می‌کرد. خسته شد و خوابید «عماره‌بن حزم» سلاحش را (به شوخی) برداشت در حالی که زید خواب بود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم «عماره» را از این کار نهی فرمود.

«عامر بن ‌ربیع» می‌گوید: مردی کفشهای مرد دیگر را گرفت و به شوخی پنهان کرد،‌این جریان را برای پیامبرصلی الله وسلم بازگو کردند، آن حضرتصلی الله وسلم فرمود: «مسلمان را نترسانید که ترساندش ظلم عظیمی است».

بنابراین کسی که به جهت شوخی کردن و یا خنداندن کس دیگری مسلمانی را مسخره می‌کند، غیبت می‌کند یا هتک حرمت نموده و تحقیر می‌نماید،گناهکار است و مرتکب عمل حرام شده است چه آگاه باشد چه بی‌خبر.

 

ج) پرهیز از دروغگویی در شوخی

چه بسیارند کسانی که برای مجلس گرمی و خنداندن مردم سخنان دروغ را با شوخی‌های خود می‌آمیزند، بدون تردید از نظر اسلام این نوع شوخی باطل است و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم کسانی را که این چنین مزاح را با دروغ می‌آمیزند، تهدید می‌نماید.

آن حضرت صلی الله وسلم در این باره فرموده است: «وای بر کسی که برای خنداندن مردم سخنان دروغ می‌گوید، وای بر او وای بر او». (روایت ابو داود، ترمذی، نسائی و بیهقی)

و همچنین فرمود: «خیانت بزرگی است که به برادر مسلمانت دروغ بگویی و او تو را تصدیق کند». (بدون آنکه از دروغ گفتن تو خبر داشته باشد) (روایت احمد و ابو داود)

و فرمود: ‌«لا یؤمن العبد الإیمان کله حتی یترک الکذب فی المزاحة، والمراء وإن کان صادقاً». «ایمان بنده خدا کامل نمی‌شود مگر آنکه دروغ را در شوخی‌هایش رها کند و جدل در سخن را کنار بگذارد، هر چند حق با او باشد». (روایت احمد و طبرانی)

یکی از بدعت‌های شایع و عادت‌های رایج در سرزمین‌های ما دروغ ماه آوریل است که بدعتی زشت و منفور است که آن را از غربی‌ها کسب کرده‌ایم و جزو اخلاق اسلامی و آداب سودمند نیست و بدون تردید از دروغ‌های حرام و شوخی‌های باطل و سخنان بیهوده است. با توجه به آنکه پیامبر محبوب ماص، در تمامی امور الگو و نمونه شایسته را به تمامی یاران خود تقدیم می‌داشتند ما نیز به شیوه مزاح آن حضرتص دقت می‌کنیم تا دریابیم که چگونه شوخی می‌کرد و هیچگاه غیر از حق چیزی بر زبان نمی‌آورد.

 

«ترمذی» از «حسن بصری» روایت می‌کند: پیرزنی به خدمت رسول خداصلی الله وسلم رسید و گفت: ای پیامبر خدا! دعا کن که خدای تعالی مرا به بهشت وارد کند! فرمود: ای «فلانی» پیر زنها وارد بهشت نمی‌شوند. پیرزن برگشت و در حالی که دور می‌شد گریه می‌کرد.

رسول اکرمص گفت: «به او بگویید که هنگامی که وارد بهشت می‌شود پیر نیست» (جوان خواهد شد) خدای تعالی فرمود:

«إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاء * فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا * عُرُبًا أَتْرَابًا» (واقعه/35-37)

«به تحقیق ما آنانرا خلق می‌کنیم خلقت بخصوص! سپس دوباره آنها را دوشیزگانی با کره و طنازان انس گیرنده همسن و سال قرار می دهیم».

بنابر آنچه گفتیم شایسته است والدین و مربیان محترم رهنمودهای ارزشمند پیامبر محبوب اسلام صلی الله وسلم را در آداب شوخی در زندگی خویش اجرا کنند و به فرزندان خود تعلیم دهند تا در ارتباط با مردم و درحیات اجتماعی خود از آن بهره گیرند.




تاریخ: پنج شنبه 12 آبان 1390(بازدید )برچسب:آداب شوخی کردن,
ارسال توسط حافظ

تسلیم‌شدن در برابر فشار و مزاحمت دیگران

گاهی برخی از دوستان ناباب گذشته برای دختر یا پسر جوانی که قصد توبه کرده، مزاحمت ایجاد می‌کنند؛ این‌ها در کمین رفیقشان هستند و در پاره‌ای از موارد عکس یا مدارک بدی از او در اختیار دارند و از این مدارک یا عکس‌ها برای فشارآوردن بر دوست خود سوء استفاده می‌نمایند تا او را از راه توبه باز دارند.

گاهی نیز از او با یادآوری گذشته‌های بدش مسخره می‌کنند و یا تهدید می‌نمایند که عکس‌ها و اسرارش را برای دیگران فاش خواهند کرد. سرآغاز رهایی از این تنگنا اجتناب از دوستان ناباب و بستن راه‌های انحراف است؛ البته نباید سرزنش و یا تهدید دیگران او را از راه توبه و پاک‌دامنی باز دارد، زیرا خیلی کم اتفاق می‌افتد که این تهدیدها عملی شوند؛ چرا که رسواکردن شخص توبه‌کار رسوایی خودشان را به دنبال خواهد داشت و به سختی خواهند توانست گفته‌هایشان را ثابت کنند. معمولاً این دسته از افراد از روی ضعف و بی‌عرضگی تهدید می‌کنند و هیچ کاری از آنان ساخته نیست. جوانان بسیاری را می‌شناسم که از این تنگنا رهایی یافته و تسلیم تهدیدها و فشارهای دوستان ناباب گذشته‌شان نشده و از این مخمصه به خیر و خوشی نجات یافته‌اند.

در چنین شرایطی دختر یا پسر جوان تنها دو راه در پیش دارد:

1-        هم‌چنان بر توبه و در پیش‌گرفتن راه عفت، سماجت و پایداری به خرج دهد و سختی‌های این راه را به جان بخرد. بدون تردید کسی که خود را از منجلاب بدی و فساد برهاند، نزد خدا و مردم بهتر از کسی است که هم‌چنان به فساد و بدکاری ادامه می‌دهد. جوان توبه‌کار باید بداند که این مقطع سخت و دشوار خیلی زود سپری می‌شود و جایش را خوشبختی و آرامش می‌گیرد و مردم بدی‌هایش را فراموش می‌کنند و پس از آن او را به عفت و پاک‌دامنی می‌شناسند. هم‌چنین دشواری‌های راه توبه نوعی آزمایش است تا مقام و منزلت بنده‌ی توبه‌کننده را به خواست خدا بالا ببرد.

2-        راه دیگری که فراروی جوان قرار دارد، این است که در برابر فشار و مزاحمت دیگران تسلیم شود و هم‌چنان به بدکاری و رذالت ادامه دهد و رسوایی دنیا را به خود بخرد و اگر هم در دنیا رسوا نشود، قطعاً رسوایی آخرت در کمین اوست.

دو چیز به انسان برای عبور از این بحران کمک می‌نماید:

1-        پناه‌بردن به خدای متعال و درخواست توفیق و یاری از او؛ بدون شک خداوند جل جلاله نسبت به بندگانش مهربان است و به آنان نزدیک می‌باشد و نجوا و راز و نیازشان را می‌شنود. لذا اگر بنده از روی صدق و راستی به خدا روی کند، خدا نیز او را یاری می‌رساند و هر مشکلی را بر او آسان می‌نماید.

2-        از افراد قابل اطمینان در این زمینه کمک بگیرد؛ از این رو پسر جوان مشکلش را با استاد یا پدرش در میان بگذارد و دختر جوان نیز مشکلش را به مربی یا مادرش بگوید و از نظر خواهی و مشورت با افراد غیر قابل اطمینان بپرهیزد. امید است که به خواست خدا گره کارش را نزد این‌ها بیابد و از بحرانی که فکر برون‌رفتش را هم نمی‌کند، رهایی یابد.

برملاکردن راز خود

برخی از جوانان سهل‌انگاری می‌کنند و کارهای بدشان را برای دیگران بازگو می‌نمایند. چنین کاری برخلاف رهنمود رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) است. آن حضرت (صلی الله علیه وسلم) فرموده است: «كُلُّ أُمَّتِي مُعَافًى إِلَّا المُجَاهِرِينَ وَإِنَّ مِنَ المُجَاهَرَةِ أَنْ يَعْمَلَ الرَّجُلُ بِاللَّيْلِ عَمَلًا، ثُمَّ يُصْبِحَ وَقَدْ سَتَرَهُ اللَّهُ تَعَالَىْ فَيَقُولَ: عَمِلْتُ البَارِحَةَ كَذَا وَكَذَا وَقَدْ بَاتَ يَسْتُرُهُ رَبُّهُ وَيُصْبِحُ يَكْشِفُ سِتْرَ اللَّهِ عَنْهُ»([1]). یعنی: «تمام امت من بخشیده خواهند شد، مگر کسانی که گناهان خود را علنی می‌کنند؛ و از علنی‌کردن گناهان این است که شخص در شب مرتکب گناهی شود و صبحگاهان در حالی که خداوند گناهش را پوشانده، بگوید: دیشب چنین و چنان کردم. بدین سان او صبحگاهان در حالی که خداوند گناه شبش را پوشانده، پرده خدا را از خودش برمی‌دارد».

علنی‌کردن گناه افزون براین که گناهی مستقل و برخلاف رهنمود رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) است، پیامدهای ذیل را نیز به دنبال دارد:

1-        ناچیزشمردن گناه از سوی شخص گنهکار در برابر کسانی که گناهش را برای آنان بازگو می‌کند؛ بدین ترتیب بازگوکردن گناه و ناچیزدانستن آن باعث می‌شود تا گوینده و شنوندگان بر انجام آن گناه جسورتر شوند و پرده‌ی حیا دریده گردد و به گشوده‌شدن دروازه‌ی سخن در باره این چنین رذایلی بینجامد.

از این رو دختر و پسر جوان باید راز خود را پوشده بدارند؛ چرا که این امر به آنان در ادامه راه توبه کمک می‌کند و رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) نیز فرموده است: «اجْتَنِبُوا هَذِهِ الْقَاذُوَرَاتِ الَّتِي نَهَى الله تَعَالَى عَنْهَا فَمَنْ أَلَمَّ بِشَيٍ مِنْهَا فَلْيَسْتَتِرْ بِسِتْرِ اللهِ، وَلْيَتُبْ إلَى اللهِ فَإِنَّهُ مَنْ يُبْدِ لَنَا صَفْحَتَهُ نُقِمْ عَلَيْهِ كِتَابَ اللهِ»([2]).

یعنی: «از کارهای زشت و پلیدی که خداوند از آن‌ها باز داشته بپرهیزید؛ پس هرکس که مرتکب گناه و پلیدی شده، باید آن را با پرده الهی بپوشاند و توبه نماید و هرکس هم که راز خود را برای ما فاش کند، حد و مجازات الهی را بر او اجرا می‌کنیم».

خوارشدن یا ناچیزدانستن گناه

انسان ضمن آنکه باید از یأس و ناامیدی در زمینه‌ی توبه و ایجاد دگرگونی در خود بپرهیزد، هم‌چنین باید از ناچیزدانستن گناه نیز برحذر باشد و راه اعتدال و میانه را در پیش بگیرد. احساس بزرگی گناه و درک حقیقت آن تأثیر بسزایی در تقویت انگیزه‌ی توبه دارد و انسان را پس از توبه به تلاش و کوشش وافر در انجام اعمال شایسته سوق می‌دهد تا بدین سان گناهانش را بزداید و از بین ببرد.

کناره‌گیری از بندگان نیک و شایسته‌ی خدا

دختر یا پسر جوانی که هم‌نشین نیکوکاران و صالحان است، در صورت لغزش و یا ارتکاب معصیت صدایی از درون خود می‌شنود که به او می‌گوید: «تو با وجودی که هم‌نشین نیکوکاران هستی، از ارتکاب چنین اعمالی شرم نمی‌کنی؟! تو واقعاً منافقی»!! در این زمان وسوسه‌ی شیطان زیاد می‌شود و شخص را به کناره‌گیری از صلحا و بندگان نیک خدا فرا می‌خواند. بدون تردید ارتکاب گناه خیلی زشت و ناپسند است؛ از این رو هم‌نشین نیکان باید بیش از دیگران از بدی‌ها و پلیدی‌ها اجتناب کند؛ اما سؤال این است که هم‌نشینی با صالحان سبب نزدیکی انسان به گناه و معصیت است یا عامل دوری او؟ آیا کناره‌گیری از نیکان ایمان انسان را افزایش می‌دهد یا سبب کاهش ایمان می‌شود؟ و آیا با کناره‌گیری از بندگان شایسته‌ی خدا ندای وجدان هم‌چنان در درون انسان طنین‌انداز می‌ماند و انسان را به توبه و ندامت وا می‌دارد یا نه؟

شریعت به همنشینی با صالحان در هر شرایطی دستور داده است؛ لذا گنهکاری که با صالحان نشست و برخاست دارد، در روز قیامت با آنان حشر می‌شود. از رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) در باره‌ی شخصی سؤال شد که با وجود محبت به گروهی هنوز به آنان نپیوسته است؛ آن حضرت (صلی الله علیه وسلم) فرمود: «المَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ» یعنی: «هر شخصی همراه کسی خواهد بود که او را دوست دارد».

این بدین معنا نیست که انسان تنها به محبت و دوستی صالحان بسنده نماید و خودش هیچ کار نیکی انجام ندهد؛ بلکه محبت راستین


ارسال توسط حافظ
کودکی چیزهای زیبایی به من آموخت

نوشته : هردی انور / ترجمه : امیر ارسلان خضری

کودکی چیزهای زیبایی به من آموخت ، آموختنی که با هر بار مرور خاطراتش به من انرژی خاصی می بخشد ، این انرژی بخشی مرا وادر می کند که وجود فطرتی پاک را باور داشته باشم ، هر چند آغازمان با فطرتی پاک بوده است ، نمی دانم چرا کودکی این قدر ارزشمند است که تا مرگ خاطراتش استوار باقی می ماند ، حتی این خاطرات در بزرگسالی مرا رسم زندگی می آموزد ، شاید بر این باور باشیم که کودکی به ما هیچ نمی آموزد ، چون کودکیم هیچ نمی دانیم ، اما براستی که کودکی به ما درس زندگی کردن می آموزد و به ما می گوید :

1.       باید هر زمان در برابر هم دیگر گذشت داشته باشیم و اگر با هم قهر کردیم سریع با هم آشتی کنیم ، به همین خاطر کودکی به ما آشتی کردن را می آموزد و دعوا را حاصل  تعصب و کینه ورزی نمی داند بلکه تنها یک نوع دعوا کردن وجود دارد ، آن دعوایی که در درون همه کودکان هست و این حس در درون هر کودکی ارزشمند است ..

2.       کودکی این را به من آموخت که ، چه پیش من بیایی و چه پیش من نیایی ، من باز به سوی تو می آیم ، به من آموخت که همیشه به سوی تو بیایم ..

3.       در کودکی پشت هم را خالی نمی کردیم ، در شادی هایمان در غم هایمان ، به همین علت باید در خوشی ها و ناخوشی ها پیش تو باشم و ارزش این بودن را ارج نهم ..

4.       در کودکی همه چیزها را به خوبی می دیدم ، آنگونه می دیدم که دل با آن شاد می شد ، دل کودکی ... به همین علت است که آرزوی آن روزها را می کنم .. آن چیزهایی که به وضوح جلوی چشمانم قرار گرفته اند اگر چه ناشیرین باشند ..

5.       از کودکی این به خاطرمان میرسد که کینه باشد ، کینه ای وجود ندارد زیرا کمتر از دو ساعت باز پیش هم می آمدیم ، کودکی به من آموخت که لحظه ای کینه به دل راه ندهم ...




تاریخ: یک شنبه 5 تير 1390(بازدید )برچسب:کودکی چیزهای زیبایی به من آموخت ,
ارسال توسط حافظ
غیبت
امروز می خواهم با هم در رابطه با غیبت بحثی داشته باشیم. چرا ما انسانها غیبت می کنیم . چرا دست از غیبت بر نمی داریم. مگر خوردن گوشت و پوست دیگران چه مزه ای دارد که ما انسانها همین که با هم باشیم شروع به غیبت می‌کنیم.
 

چرا این قدر گوشت دیگران می خوریم ولی هیچوقت سیر نمی شویم.؟! خدایا من در تعجبم.

پول تلفن به آن گرانی چه زنگ زدی چه زنگ زدند دیگه شروع می شود.

چرا این همه غیبت مگر گوشت و پوست دیگران خوردن چه لذتی دارد؟ که انسان سیر نمی شود...

چرا بعضی ها بین دیگران فاصله ایجاد می کنند  واز این کار هم لذت می برند خدایا مگر حدیث نیست که فتنه و فساد از شمشیر هم بدتر است؟!

چرا ما انسانها دنیای خود را آباد و آخرت را ویرانه کرده ایم؟

دوست, فامیل, همسایه, اشنا, جلوی  چشم ما از دنیا می روند. می بینیم که زیر یک خروار خاک در یک قبر بسیار تنگ و تاریک خوابیده ولی متأسفانه اصلاً به روی خودمان نمی آوریم انگار که مرگ برای ما نمی رسد.

سه دقیقه که در قبرستان می رویم انسان هستیم و به فکر مرگ و سه دقیقه دیگر اتش می شویم و تمام درخت های خوبیها را می سوزانیم  نردبان دستمان است. روی آن بالا می رویم وبه زندگی دیگران سرک کشیدن.

خوب بحث غیبت کوتاه می کنم به اشعاری که در باره غیبت گفته ام توجه بفرمایید:

ای انسان از این همه غیبت چه سود؟

آتش زدی به کار خیرت چه زود!

ای انسان مگر غیبت چه مزه داره؟

که اینجور مد شده و وردِ زبانه

تو که خوانی نماز و گیری ثواب

با یک غیبت که همه می رود زیر آب

تو که دانی کبیره گناه است غیبت

ای عزیز, در راه است قیامت

ای انسان از این همه غیبت چه سود بُردی؟

گوشت و پوست ِ چند نفر تا حالا خوردی؟

مگر غیبت چه مزه داره؟

که انسان تو بر نامه ی غذایی می زاره

بیاد آن شب باش که تنها در قبر ِ  تنگ و تاریک

منکر و نکیر ز تو پرسند و تو شوی یاریک

در آن قبر تنگ وتاریک

که روی آن است سنگ و تاریخ

تو که دانی غیبت کردن گناهست

اگر مانع نشوی. مثل کوری که نزدیک چاهست




تاریخ: یک شنبه 5 تير 1390(بازدید )برچسب:چرا این همه غیبت؟!!,
ارسال توسط حافظ

امروزه مد به عنوان یک پدیده اجتماعی در تمامی جوامع همه گیر شده است و در هیچ محفلی نیست که حرفی از مد به میان نیاید، می توان گفت مد تنها منحصر به جوامع اروپایی نیست، بلکه در کشورهای اسلامی و عربی نیز پا به عرصه گذاشته است و حجاب را تحت شعاع خود قرار داده است.

 

چیزی که امروزه سوال برانگیزه شده این است که چگونه می توان در جوامع عربی و اسلامی میان مد و حجاب تلفیقی برقرار کرد و یا اینکه تا چه میزان مد، در حجاب جوامع اسلامی و عربی تاثیر گذاشته است.

 

در پاسخ باید گفت که نمی توان تاثیر آن را انکار کرد، ولی می توان گفت که حجاب به عنوان یکی از احکام اسلامی هیچ گاه در جوامع عربی و اسلامی نادیده گرفته نخواهد شد، زیرا حجاب جز هویت دینی و اسلامی مسلمانان به شمار می رود.

 

همچنین از سوی دیگر نمی توان تاثیر مد را بر حجاب منفی در نظر گرفت، زیرا با وجود تاثیرگذاری مد در حجاب، می توان حجاب را به جوامع دیگر بیشتر شناساند.

 

از جمله کشورهایی که حجاب به شکل مد در جوامعشان رواج یافته مراکش است حجاب اسلامی به قدری در این کشور تاثیر گذاشته که حتی اروپایی هایی که غیرمسلمان هستند و در این کشور زندگی می کنند به خاطر مد بودن آن حجاب را رعایت می کنند و این می تواند تاثیر مثبت مساله باشد.

 

هر چند حجاب تنها منحصر به دین اسلام نیست و جدا از دین، فرهنگ یک جامعه نیز محسوب می شود، ولی باز هم نقش دین را نمی توان انکار کرد.

 

در کشورهای عربی برخی معتقدند که پوشش جز هویت و احکام دینی به شمار می رود و نشان از ایمان است.

 

رقیه مدحت، دانشجو که خود نیز ملزم به حجاب است در این باره می گوید: حجاب تنها یک مساله دینی نیست بلکه انسانها ذاتاً از نظر اخلاقی دوست دارند که پوشش داشته باشند.

 

نورا اسماعیل فارغ التحصیل رشته علوم حدیث می گوید: برخی به خاطر مد حجاب دارند و برخی خود را ملزم به رعایت اخلاقیات می کنند و برخی نیز به هیچ یک از این دو ملزم نیستند.

 

دکتر نشوی سید، استاد دانشکده مطالعات طبیعی می گوید: زنان در جوامع عربی به مد ماهیت می دهند و خانواده هایی که پولدار هستند جنس چادر و لباسی که انتخاب می کنند بادیگران متفاوت است، ولی نوع پوشش آنان فرقی ندارد.آنا از چادرهایی با جنسهای مرغوب استفاده می کنند.

 

وی معتقد است که ساختار فرهنگی و دینی بر زن و خانواده تاثیرگذار است، حتی اگر خانواده ها متدین باشند، ولی دین می تواند جلوی انحرافات را بگیرد و آن زمان است که مد در چارچوب دین در یک خانواده مسلمان عمل می کند.

 

دکتر ابراهیم سالم، استاد و روانشناس که به عقلانیت حجاب معتقد است، می گوید: حجاب تنها به منزله این نیست که تن و صورت را بپوشاند همانطور که نماز تنها یک عبادت محسوب نمی شود، بلکه انسان را از رذایل و گناهان دور می کند.

 

فاز کاظم، نویسنده یک روزنامه با نام صافی نیز معتقد است که افراد محجبه دو گروه هستند، برخی به عنوان عمل به شرعیات حجاب خود را رعایت می کنند و برخی دیگر برای رضایت و طاعت خداوند به هر ترتیب حجاب هر چه قدر هم که در قالب مد قرار گیرد، کشورهای عربی و اسلامی به عنوان دستور احکام اسلامی نمی توانند، آن را نادیده بگیرند.




تاریخ: یک شنبه 5 تير 1390(بازدید )برچسب:حجاب و مسئله «مد» در کشورهای اسلامی ,
ارسال توسط حافظ

شیوه دعوت افراد به اسلام را از پیامبر بیاموزید!

نویسنده: عباس حسن السیسی / مترجم: محمود محمودی

قریش پیامبر (ص) را پس از مرگ عمویش ابوطالب بیش از گذشته اذیت و آزار می دادند. به همین جهت پیامبر خدا (ص) راهی «طائف»[1] شد تا از «ثقیف» بخواهد او را یاری دهند و در برابر قریش حمایتش بکنند و امیدوار بود که ثقیف، دین اسلام را از او بپذیرند.

وقتی پیامبر (ص) به طائف رسید به نزد سه برادر به نام های «عبد یالیل»، «مسعود» و «حبیب» پسران «عمرو بن عمیر» که از سران و رؤسای ثقیف بودند، رفت و با آن ها به گفتگو نشست و آن ها را به سوی خدا دعوت کرد و اظهار داشت که آمده است تا او را در پیشبرد اسلام یاری دهند و در برابر قریش از او دفاع نمایند. اما حاضر به این کار نشدند و بیخردان و بردگانشان را تحریک کردند که او را ناسزا گویند و هیاهو به پا کنند. در اثر هیاهوی آن ها مردم نیز گرد آمدند و او را از شهر بیرون کردند. بیخردان [با ناسزاگویی و پرتاب سنگ] او را دنبال کردند تا آنجا که ناچارش ساختند به آن سوی دیوار باغ «عتبة» و «شیبة» پسران «ربیعة» پناه ببرد. در این موقع بیخردان ثقیف از تعقیب او دست برداشتند و به شهر بازگشتند. پیامبر خدا(ص) به زیر درخت انگوری رفت و در سایه ی آن نشست و به دیوار تکیه داد. پسران ربیعه که نظاره گر او بودند و با چشم خود دیدند که بیخردان طائف چه بر سرش آوردند، دلشان به حال او سوخت و لذا غلامشان را که نصرانی بود و او را «عدّاس» می نامیدند، فراخواندند و به او گفتند: خوشه ای انگور را در این سینی بگذار و برای آن مرد ببر تا از آن بخورد. وقتی که پیامبر (ص) دست برد و خوشه ی انگور را برداشت، «بسم الله» گفت و آنگاه شروع به خوردن کرد. عدّاس در چهره ی او نگریست و گفت: به خدا قسم مردم این دیار چنین عبارتی را بر زبان نمی رانند! پیامبر خدا (ص) فرمود: ای عدّاس! تو اهل کجا هستی و دینت چیست؟ عدّاس گفت: من نصرانی و از اهالی «نینوا» هستم. پیامبر خدا (ص) فرمود: از شهر آن مرد صالح خدا «یونس بن متی»؟ عدّاس گفت: شما چگجونه یونس بن متی را می شناسید؟ پیامبر خدا (ص) پاسخ داد: او برادرم است و پیامبر خدا بود و من نیز پیامبر خدایم.

عدّاس بر دست و پای پیامبر (ص) افتاد و سر و پایش را بوسید. در این هنگام یکی از پسران ربیعه به برادرش گفت: او غلامت را فاسد ساخت. وقتی عدّاس به نزد آن ها بازگشت، به او گفتند: وای بر تو عدّاس!! چرا سر و دست این مرد را می بوسیدی؟ پاسخ داد: سرورم! در این دنیا هیچ چیزی بهتر از این نیست. او مرا از چیزی خبر داد که فقط یک پیامبر آن را می داند! به او گفتند: وای بر تو عدّاس!! مواظب باش که تو را از دینت برنگرداند چون دین تو از دین او بهتر است.

بردارم!

داستان و ماجرا این بود. اکنون بیایید دقت کنیم و ببینیم که پیامبر خدا (ص) چگونه در قلب عدّاس نفوذ کرد و مرحله به مرحله چگونه با او پیش رفت.

وقتی عدّاس سینی انگور را آورد و پیش پیامبر خدا (ص) نهاد و از او خواست که بخورد، پیامبر خدا (ص) اولین گام و اولین اشاره را آغاز کرد و به هنگام دست بردن در سینی فرمود: «بسم الله» و آنگاه شروع به خوردن کرد.

اگر پیامبر (ص) «بسم الله» نمی گفت و بدون ذکر نام خدای تعالی شروع به خوردن می کرد، در این دیدار زمینه برای تأثیر نهادن بر عدّاس فراهم نمی گشت.

از همین مطلب نتیجه می گیریم که ما باید به ویژه در کشورهای غیر مسلمان هویت اسلامی خویش را حفظ نماییم و همواره مطابق با سنّت و اخلاق اسلامی – که نشانگر عقیده و هویت ما هستند – رفتار بکنیم و مهاجران مسلمان غالباً از روی اخلاق و رفتار اسلامی است که همدیگر را می شناسند و با هم آشنا می شوند.

سپس در روند طبیعی سخن، گام دوم برداشته می شود: عدّاس در چهره اش نگریست و گفت: به خدا قسم مردم این دیار چنین عبارتی را بر زبان نمی رانند. پیامبر خدا (ص) پرسید: ای عدّاس! تو اهل کجا هستی و دینت چیست؟

پیامبر خدا (ص) عدّاس را با نام خودش مخاطب قرار می دهد چون ذکر نام در نزدیک کردن دل ها به یکدیگر، تأثیر بسیاری دارد. بعد می پرسد که او اهل کجاست و چه دینی دارد؟ در اینجا پیگیری سخن و روند آشنا شدن آن ها با هم مثل آشنا شدن­های معمول ما با همدیگر کاملاً طبیعی و به دور از تکلّف پیش می رود.

عداس گفت: نصرانی و از اهل نینوا هستم. پیامبر خدا (ص) فرمود: از شهر آن مرد صالح خدا یونس بن متی؟

پیامبر خدا (ص) از عداس می پرسد: تو از اهالی شهر آن مرد صالح خدا یونس بن متی هستی؟ و با کلمه ی «صالح» از آن مرد، با احترام و بزرگی یاد می کند و با این نکته سنجی پیامبرانه اش تمام وجود عدای را متأثر می سازد و درب دلش را می گشاید و او را به گوینده نزدیک می گرداند.

شنیدن نام  «یونس بن متی» و آگاهی پیامبر (ص) از «نینوا» که منطقه ای واقع در حاشیه ی رود فرات در عراق است، برای عدّاس غیر منتظره و شگفتی برانگیز بود و این ها عداس را کاملاً منقلب و حیران می سازند!

عداس گفت: شما چگونه یونس بن متی را می شناسید؟

پیامبر خدا (ص) پاسخ داد: او برادرم و پیامبر خدا بود و من نیز پیامبر خدایم.

در اینجا هم یک نکته ی ظریف و جذاب و مؤثر وجود دارد. در سخن پیامبر خدا (ص) که می فرماید: «او برادرم و پیامبر خدا بود و من پیامبر خدایم» کلمه ی «برادرم» به سرعت انسان را جذب می نماید و از صرف انرژی زیاد جلوگیری می کند و اعتماد فراوانی به وجود می آورد. خیلی وقت ها از کسی در مورد یک شخص سؤال می کنند و پاسخ می دهد: این برادرم ... است و با این کلمه فاصله ی دل ها را به هم نزدیک می کند و در برخوردها ایجاد اعتماد می نماید. به علاوه در کلام پیامبر خدا (ص) تواضع فوق العاده ای وجود دارد. پیامبر (ص) یونس بن متی را پیش از نام خودش ذکر می کند و این نیز یک روش تربیتی شگرف و بسیار زیبا است.

بسیاری از ما وقتی می خواهند در مورد انسان بزرگی صحبت بکنند می گویند: او در مدرسه با من بود و یا او در دانشگاه با من بود. در حالی که بهتر است بگوید: من در مدرسه با او بودم و یا من در دانشگاه با او بودم.

باری، این ماجرای پیامبر خدا (ص) و عداس بود که ساده و خالی از تکلف است و هر دعوتگری که با این رویه ی والای نبوی عمل نماید، دچار مشکل نمی شود . و این همان سفری بود که پیامبر خدا (ص) در آن آزار و اذیت فراوان دید اما از این محنت، «با یک قلب» خارج شد.

پس از نقل این ماجرا، به ذکر مثال هایی می پردازیم تا مطلب به خوبی فهم گردد:

1.       گروهی از افراد یکی از قبایل آمده بودند که یکی از آن ها (کعب بن مالک) باز گو می کند: ما [مقصودش او براء بن معرور است] از گروه خارج شدیم تا پیامبر خدا (ص) را ببینیم در حالی که او را نمی شناختیم و قبلاً او را ندیده بودیم. به مردی از اهل مکه رسیدیم و سراغ پیامبر خدا (ص) را از او گرفتیم. پرسید شما او را می شناسید؟ گفتیم: نه. گفت: عمویش «عباس بن عبدالمطلب» را می شناسید؟ گفتیم: آری. [او می گوید: عباس را از آن رو که برای تجارت به میان قبیله ی ما می آمد می شناختیم] آن مرد مکی گفت: وقتی داخل مسجد شدید، پیامبر (ص) همان مردی است که کنار عباس نشسته است. [کعب] می گوید: داخل مسجد شدیم و دیدیم که عباس نشسته است و پیامبر خدا (ص) نیز در کنار او است. سلام کردیم و در محضر ایشان نشستیم. پیامبر خدا (ص) از عباس پرسید: ای ابوالفضل! آیا این دو مرد را می شناسی؟ عباس پاسخ داد: آری؛ این یکی «براء بن معرور» بزرگ قبیله و این یکی نیز «کعب بن مالک» است. کعب می گوید: به خدا قسم هیچگاه سخن پیامبر (ص) را که پرسید: «همان شاعر؟» فراموش نمی کنم.

چنانکه ملاحظه می شود، شناخت قبلی پیامبر (ص) ازکعب برای او مایه ی افتخار و احترام است و اشاره ی پیامبر (ص) هدفدار و اثرگذار بوده است.

2.       روزی در دفتر مرکز عام اخوان المسلمین قاهره نشسته بودم. امام بنّا (رحمه الله) با یکی از برادران جوانی که از سوریه آمده بودند، درباره ی «دمشق» و «حمص» و «حماء» و سایر نقاط سوریه سخن می گفت و با احترام از بسیاری از شخصیت های سوریه یاد کرد. آن جوان با شگفتی پرسید: مگر جنابعالی به سوریه تشریف برده اید؟ امام بنّا (رحمه الله) گفت: اگر خداوند اراده نماید، نیّت رفتن به سوریه را دارم.

لازم به ذکر است که خداوند این آرزوی او را برآورده ساخت و سال 1948 به سوریه رفت تا از یگان اعزامی اخوان المسلمین مصر به سوریه که قرار بود در پادگان «قنطا» به یگان سوری ها ملحق شوند و در آنجا آموزش نظامی ببینند و به جنگ صهیونیست ها در فلسطین بروند، استقبال نمایند. جمعیت انبوهی از مردم بلند طبع سوریه نیز به استقبال امام بنا آمده بودند.

3.       سال 1948 با نیرهای ارتش مصر در جنگ فلسطین، به شهر «غزّه» رفتم و از شعبه ی اخوان المسلمین غزّه که «جمعیت توحید» نام داشت، دیدار کردم. امام بنّا که در رأس اولین پادگان به هنگام عقب نشینی ارتش انگلیس در ماه مه 1948 از مصر برای مقابله با صهیونیست ها به غزّه آمده بود، در دفتر دیدارهای شعبه نوشته بود: «امروز از شعبه اخوان المسلمین «غزّه هاشم» دیدار کردم ...». کلمه ی «غزّه هاشم» توجهم را به خود جلب کرد و برای اولین بار بود که دریافتم قبر هاشم جدّ پیامبر خدا (ص) در غزّه است.

4.       با چند تن از برادران به دیدار یک بیمار در بیمارستانی واقع در یکی از شهرهای آلمان رفتم. هنگامی که از سالن بیمارستان عبور می کردیم، با پزشک جوانی روبرو شدیم که چهره اش آلمانی به نظر می رسید. او گفت: «السلام علیکم». ما واقعاً شگفت زده شدیم تا اینکه یکی از دوستانمان به ما ملحق شد و او را معرفی کرد و گفت: او مسلمان و عرب است.

بنابراین، اگر او اول به ما سلام نمی کرد، نمی دانستیم که مسلمان است و نمی توانستیم کسی را پیدا کنیم که در بیمارستان به ما و سایرین کمک نماید.

5.       در آلمان با یکی از برادران سوار ترام سریع السیر شدم و کنار یک سرباز سیاه چرده ی آمریکایی نشستم. وقتی دید ما با زبان عربی صحبت می کنیم پرسید: شما مسلمان هستید؟ گفتیم: آری، الحمدلله مسلمان هستیم. او نیز با صدای بلند فریاد زد: من مسلمانم، من مسلمانم، من محمد هستم!! و بلافاصله از داخل کیف خود یک بسته سیگار بیرون آورد و آن را به یکایک ما تعارف کرد. اما ما گفتیم که سیگار نمی کشیم و از او تشکر نمودیم. او بلند شد و به گرمی و با اشتیاق با ما دست داد و با یک لهجه ی ثقیل عربی گفت: پیامبر خدا (ص) فرموده است: «هر کس به خدا و روز آخرت ایمان دارد، باید به میهمانش احترام بگذارد».

این حرکت او، توجه آلمانی های اطراف ما را به خود جلب کرد. او وقتی به ایستگاهی که می خواست از ترام پیاده شود رسید، برخاست و با خرسندی و خوشحالی یک بار دیگر با ما دست داد و ما نیز از او آدرس گرفتیم که برایش نامه بفرستیم. با این ترتیب اگر ما زبان عربی صحبت نمی کردیم، توجه کسی به ما جلب نمی شد و این قلب را از دست می دادیم.

مسلمان بودن دریا شناس معروف فرانسه «ژاک کوستو»:

فرانسوی ها زمانی مسلمان بودن ژاک کوستو دریا شناس بزرگ را کشف کردند که او با دوستانش در سفر بود و آن ها به او یک جام شراب تعارف کردند و او از نوشیدن آن امتناع ورزید. از او پرسیدند: مگر مسلمان شده ای؟ پاسخ داد: آری. او سال ها بود که مسلمان بودنش را پنهان کرده بود.

پس رفتار اسلامی خودش یک نوع دعوت است.

بعضی از برادران نمی توانند حرکت به سوی دعوت را با یک انسان شروع کنند و علتش را این می دانند که آگاه به راه و روش دعوت نیستند و یا بر اساس این راه و روش بار نیامده اند. آن ها گمان می برند احادیثی که از پیامبر خدا (ص) می خوانند، فقط جنبه ی تبرّک دارد و نمی دانند که برکت باید دارای اثر باشد و این اثر هم «خلاقیت و تولید» است و به قول یکی از برادران: « ای برادران! کارگاه های ریسندگی را استخر شنا و استخرهای شنا را کارگاه ریسندگی بکنید و با خلاقیت و تولید به بندگی خدا بپردازید!».

لذا وقتی پیامبر (ص) می فرمایند: «لبخند تو به روی برادرت صدقه است» معنی اش این است که اگر به روی برادرتان لبخند نزنید، صدقه ندارید. اما اگر هر مسلمانی به روی برادرش لبخند بزند، جامعه ای اسلامی به وجود می آوریم که شاداب و سرشار از محبت است و برکت تبسمهای صادقانه و بی ریا همین است. حتی خدای تعالی پیامبرش را به خاطر اینکه از «ابن أم مکتوم» صحابی روی درهم کشید، مورد سرزنش قرار داد و فرمود: ﴿ ‏ عَبَسَ وَتَوَلَّى ‏۞ ‏ أَن جَاءهُ الْأَعْمَى ۞ ‏ ‏ وَمَا یُدْرِیكَ لَعَلَّهُ یَزَّكَّى ﴾ : «‏ ‏ چهره در هم كشید و روی برتافت ! ‏ ‏ از این كه نابینائی به پیش او آمد . ‏ ‏ تو چه می‌دانی ، شاید او ( از آموزش و پرورش تو بهره گیرد و ) خود را پاك و آراسته سازد ». از این رو درخواهید یافت که تمام احادیث پیامبر (ص) راهکار و روش دعوت و برنامه ی تربیت و حرکت هستند و می توانند امت اسلام را پی ریزی نمایند و بنا سازند.

برادر عزیز!

اکنون نمونه ای از احادیث شریف و هدفدار را بازگو می کنیم که وسایل و روش های ساده و ممکن و مهیّا و به دور از دشواری و تکلّف را به هر دعوتگری نشان می دهند و خودتان خواهید دید که این احادیث، نهانی و ناشناخته نیستند و قبلاً نیز آن ها را شنیده اید اما گیرنده ها و ذوق و سلیقه ی ما از کار افتاده است و با این حال به خود اجازه نمی دهیم که وسایل و ابزارها را از مصدر دیگری جز عقیده و دینمان به عاریت بگیریم.

ابوهریره از پیامبر خدا (ص) نقل کرده است که فرمود: حق مسلمان بر مسلمان دیگر شش چیز است پرسیدند: ای پیامبر خدا! آن شش چیز کدامند؟

فرمود:  

-         هرگاه او را دیدی بر او سلام کن.

-         و هرگاه تو را دعوت کرد، دعوت او را بپذیر.

-         و اگر از تو نصیحت خواست او را نصیحت کن.

-         و اگر عطسه کرد و الحمدلله گفت، «یرحمک الله» بگو.

-         و وقتی بیمار شد، از او عیادت کن.

-         و وقتی مرد، به تشییع جنازه اش برو.»

اینجا شروع کار در دست ماست:

1- وقتی که او را دیدی، بر او سلام کن.

چنانچه ملاحظه می شود «سلام کردن» کلید و مقدمه ی تمام گام های بعدی است. سلام، درود و تحیّت انسان مسلمان است و با دست دادن به یکدیگر، مستحکم می شود. البته باید روح محبت و سازگاری و گشاده رویی، قامت این «سلام کردن» را بپوشاند. چون هر سلامی [از دل برنمی خیزد] و بر دل نمی نشیند! وقتی انسان با نام و کار و محل سکونت برادر دینی اش آشنا می گردد، همین آشنایی زیر بنای گام ها و مراحل آینده خواهد شد.

2- هرگاه تو را دعوت کرد، دعوت او را بپذیر.

بعد از طی گام ها و مراحل قبلی، دل ها به هم نزدیک می شوند و پیوندها استحکام می یابند و برای دوست شما شرایطی مثل «قبول شدن در امتحانات» و یا «عروسی» پیش می آید و او از شما دعوت به عمل می آورد. در این حالت، باید دعوت او را بپذیرید چون این ها فرصت هایی هستند که شما آن ها را فراهم نیاورده اید و محصول تدبیر شما نیست [و می توانید برای گسترش دعو، کمال استفاده را از آن ها ببرید]. البته شما نیز متقابلاً باید بعد از طی این مراحل، در مناسبات خویش از او دعوت به عمل آورید.

3- وقتی از تو نصیحت خواست او را نصیحت کن.

اگر از شما نصیحت خواست، باید او را نصیحت کنید و برای خوشایند او ناحق نگویید و او را فریب ندهید و از بیان نصیحت، خودداری نورزید.

4- وقتی عطسه کرد و الحمدلله گفت، تو نیز «یرحمک الله» بگو.

در هر مکان و یا در مسافرت و جشن و عیادت بیماران، کسی در کنار انسان می نشیند که با او آشنایی ندارد. فرصت پیش می آید و یکی از آن ها عطسه می کند. شما باید با تبسم به او کنید و از سر محبت و دلسوزی به او بگویید: «یرحمک الله : خداوند به تو رحم کند» و این را دعا گونه اداء نمایید ( و در حقیقت هم دعا است) . مسلماً قلب او با مذاق تازه ای دعایتان را که با چنین احساسی ابراز داشته اید، دریافت می کند و دعای شما او را کاملاً متأثر و از خود بی خود می سازد و پس از آن می توانید وارد هر نوع بحثی بشوید.

5- وقتی بیمار شد، به عیادتش برو.

بنابر سنت های الهی برای همه ی ما در زندگی شرایطی از قبیل شادی و اندوه و یا بیماری پیش می آید. در یکایک این حالات، وظیفه ای دارید که با انجام آن می توانید رابطه ها را مستحکم سازید و نشانه های راه دعوت را نمایان سازید. مثلاً هر وقت باخبر شدید که دوستتان بیمار است، باید سریعاً به دیدار او بروید و مدتی کوتاه با ملاطفت بر بالین او بنشینید و همدمش بشوید و با دعاهای مأثور پیامبر (ص) برایش دعا کنید.[2] و چه زیباست اگر با خودتان یک هدیه ی مناسب نیز برای او ببرید. چون پیامبر خدا (ص) می فرماید: «به یکدیگر هدیه دهید، تا یکدیگر را دوست بدارید» و «ابوهریره» از پیامبر خدا (ص) بازگو کرده است که فرمود: «هر کس بیماری را عیادت کند، منادیی از آسمان او را ندا در دهد: خوشا به حالت و مقدمت گرامی که جایت در بهشت خواهد بود». معمولاً بعضی از برادران و دوستان بیمار را نیز نزد او خواهید یافت. سعی کنید در خلال صحبت هایتان با مهربانی و به دور از تکلف با آن ها آشنایی پیدا کنید به این امید که بعداًٌ باز هم آن ها را ببینید. در هنگام عیادت بیمار، نباید به روزنامه و مجله و یا بحث های جانبی مشغول بشوید و هدف از این دیدار را فراموش کنید. همچنین باید وقتی به خانه ی او داخل شدید، در همان جایی بنشینید که صاحبخانه برایتان در نظر می گیرد. از پیامبر (ص) نقل کرده اند که : «هر کس که وارد خانه ی کسی می شود، باید در همان جایی بنشیند که برای او تعیین می کنند چون صاحبخانه بهتر از هر کس دیگری، عورت خانه اش را می شناسد».

6- وقتی مرد، جنازه اش را تشییع کن.

ممکن است بپرسد آیا بعد از مرگ نیز زمینه ای برای دعوت باقی می ماند؟

در حقیقت مسلمان با تشییع جنازه ی سایر مسلمانان، به تشییع خویش می پردازد چون از مرگ آن ها پند و عبرت می گیرد و در پایان عمر خود می نگرد و در اندیشه آن فرو می رود. به علاوه تشییع جنازه یک سنت است و مظهری از مظاهر وحدت و همگرایی مسلمانان می باشد. و اگر قبل از مرگ میّت، فقط با خود او آشنا بوده است، اکنون با تمام خانواده و خویشاوندان و شرکت کنندگان در تعزیه ی او آشنا می گردد. «ابوهریره» از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمود: «هر کس جنازه را تا هنگامی که بر او نماز می خوانند شاهد باشد، یک قیراط و هر کس تا وقتی که او را دفن می نمایند شاهد باشد، دو قیراط خواهد داشت. پرسیدند: دو قیراط چقدر است؟ فرمود: به اندازه ی این دو کوه بزرگ ».

----------------------------------------------------------------

منبع:راهی به سوی دل ها / مؤلف: عباس حسن السیسی / مترجم: محمود محمودی / انتشارات: نشر احسان 1379

 

 

 



[1] - طائف: شهری در حجاز که در جنوب شرقی مکه واقع است و با آن حدود 60 میل فاصله دارد. ساکنان طائف قبیله ی «بنو ثقیف» بوده اند. (مترجم)

[2] - برای نمونه دو مورد از دعاهای مأثور را نقل می کنیم:

الف- «أذهب البأس ربّ الناس! إشف و أنت الشافی، لا شفاء إلّا شفاؤک، شفاءً لا یغادر سقماً : ای پروردگار انسان ها، این ناراحتی را برطرف کن و او را شفا ده چون شفا دهنده تویی و جز شفای تو شفایی وجود ندارد، شفایی ده که بیماری را از میان بردارد».

ب- «لا بأس طهور إن شاء الله: جای نگرانی نیست و اگر خدا اراده فرماید، مایه ی پاک شدن [از گناه] خواهد بود».




تاریخ: یک شنبه 5 تير 1390(بازدید )برچسب:شیوه دعوت افراد به اسلام را از پیامبر بیاموزید! ,
ارسال توسط حافظ

indexedss.jpg

الاترین افتخاری که برای حضرت عایشه می‌توان ذکر کرد این است که بنابر تصریح احادیث و روایات صحیح، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در هر دو جهان به شرف همسری سرور کائنات، محبوب رب‌ العالمین حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم نایل شده است.

ولد و پرورش

بعد از بعثت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در خانه‌ای مملو از صدق و صفا و ایمان، خانه‌ای که قبل از دیگران پرتوهای آفتاب نبوت بر آن تابید و نور توحید و یکتاپرستی در آن ظاهر شد، در سال چهارم بعثت دختری دیده به جهان گشود که نامش را "عایشه" گذاشتند.

آری! قبل از اینکه عایشه متولد بشود، پدر و مادرش در زمرۀ یاران و عاشقان خدا و  رسولش قرار گرفته بودند و همین امرسبب شد تا این طفل معصوم، آلوده شرک و بت‌پرستی نگردد، بلکه درهمان لحظه تولد، نور توحید در قلبش جای گیرد و در زیر آفتاب صداقت و ایمان رشد و نمو کند.

پدر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنهما، حضرت ابوبکر صدیق می‌باشد. ابوبکر رضی‌الله‌عنه قبل از مسلمان شدنش به صفاتی از قبیل؛ شجاعت، امانت‌داری، خوش اخلاقی، صداقت و همزیستی مسالمت‌آمیز مشهور بود.

مردان قبایل مختلف نزد وی می‌آمدند و به خاطر علم فراوان، آگاهی دقیق و اخلاق پسندیده‌اش با او انس می‌گرفتند. وی بعد از اینکه مسلمان شد و حلاوت ایمان را چشید مردم را به طرف اسلام دعوت می‌داد که عده کثیری از بزرگان مکه در اثر دعوت ایشان به دین اسلام مشرف شدند.

مادر حضرت عایشه، ام رومان رضی‌الله‌عنهما از زنان محترم و با شرافت مکه بود. او نیز اسلام عزیز را با جان و دل قبول کرده و محبت خاصی با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم داشت و برای نصرت مسلمانان تلاشهای زیادی نمود. به طوری که روزی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم برقبر ام رومان گذر کرد و بعد از دعای رحمت و مغفرت برای وی، فرمودند: خدایا بر تو پوشیده نیست که ام رومان در راه تو و نصرت پیامبرت چه سختی‌هایی را تحمل نمود.

دختری که از پدری همچون ابوبکر صدیق، کسی که سفر و حضر، شب و روز، صبح و شام او را به عنوان یاور و همراه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شناختند، ابوبکری که به شیخ صحابه، دوست و محبوب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، متخلّق به اخلاق پیامبر و جزو اولین افرادی که در اسلام داخل شدند، متصف است و مادری همچون "ام رومان" که نمونه بارزی از یک زن وفادار، شجاع و باتقواست، متولد شده باشد بی‌شک آینده‌ای بسیار درخشان و نورانی را درپیش خواهد داشت.

 

خواستگاری مبارک

حضرت خدیجه رضی‌الله‌عنها  نخستین همسر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم بود. او زنی باوفا و راستین بود. وی از بهترین یاوران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به شمار می‌رفت که سرمایه، مقام و نیروهای معنوی و جسمی خود را در راه اسلام و حمایت از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم صرف نمود.

اما این همسر باوفا و با ایمان در سال دهم بعثت دارفانی را وداع گفت و به دیدار خداوند متعال شتافت. با رحلت وی مسلمانان مادری مهربان  و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم همسری دلسوز و دعاگو را از دست دادند به طوری که پیامبراین سال را"عام الحزن" (سال غم) نامید.

خدیجه تحمل غم‌هایی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در راه دعوت برداشت می‌کرد را برایش آسان می‌کرد. اما پس از خدیجه کسی نبود که این خلأ را پر کند و تنهایی و سکوتی که پس از خدیجه به وجود آمده بود را بزداید. تمام اشیایی که در اطراف پیامبر مشاهده می‌شد، یاد و خاطره خدیجه و جهاد و عشق او را برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم تازه می‌نمود. در چنین وضعیتی کسی جرأت نمی‌کرد با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم در مورد ازدواج صحبت کند، تا اینکه خوله دختر حکیم، همسر حضرت عثمان بن مظعون این طلسم را شکست و مسأله ازدواج آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم با حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را به ایشان پیشنهاد کرد.

خلاصه بعد از مدت کوتاهی، ازدواج  مبارک صورت گرفت و چنان سعادتی نصیب حضرت عایشه شد که مانند آن هرگز نصیب هیچ زنی تا قیامت نخواهد شد. به راستی که این عقد و نکاح، فیصلۀ خداوندی بود. چنان که در صحیح بخاری حدیث شماره [5125] و صحیح مسلم حدیث شماره [6283] روایتی آمده که روزی آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم به حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها فرمودند: تو را دو بار در خواب دیدم که در پارچه‌ای ابریشمی بودی و فرشته‌ای (جبرئیل) به من می‌گفت: این همسر تو هست. پارچه را که کنار می‌زدم، چهره تو را می‌دیدم. با خود می‌گفتم: اگر از طرف خداوند باشد حتماً عملی می‌شود.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در وجود عایشه کوچک - از نظر سنی- خصوصیات بارزی همچون زیرکی فوق‌العاده، شخصیتی دارای صفات والا یافته بود. او (پیامبر) با فراست نبوی، در عایشه صدیقه استعدادهایی را کشف نموده بود که می‌توانست از او یک همسر خوب و شایسته برای پیامبر خدا بسازد.

روزها به سرعت سپری می‌شد. عایشه به عقد و نکاح پیامبر خدا درآمده بود اما هنوز در خانه پدرش بود. عایشه در مقابل چشم و دل پیامبر خدا، بزرگ و بزرگتر می‌شد و قلب کوچکش در کنار آیات ملکوتی الهی، گسترده و گسترده‌تر می‌گردید. مشاهده آزار و اذیت مشرکان و بی‌احترامی و جسارت به مقام شامخ نبوت توسط دشمنان اسلام، روح حساس عایشه را سخت آشفته و پریشان اما نیرومند و مقتدر می‌ساخت. او مهمترین اتفاق تاریخ و حساس‌ترین لحظه زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم یعنی هجرت را از نزدیک نظاره‌گر بود. او هرگز فراموش نمی‌کند آن روزی را که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به خانه آنها آمد و ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه را از ماجرای هجرت و مصاحبت ابوبکر رضی‌الله‌عنه باخودش آگاه کرد و ابوبکر از شدت خوشحالی، اشک از دیدگانش جاری شد. او تمام این صحنه‌ها را با زیرکی و فراست خود مشاهده می‌کرد و از آنها برای آینده‌اش درس می‌گرفت و تربیت می‌شد.

 

از بوستان صداقت به گلستان نبوت

در سال دوم هجری حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها وارد خانه نبوت شد و بزرگترین شرافت ممکن را نصیب خود ساخت. او اینک همسر بنده برگزیده خدا، محبوب‌ترین انسان در نزد خالق و مخلوق یعنی حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد. عایشه رضی‌الله‌عنها به خانه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم رفت و در سایه وحی مراحل تربیتی خود را به کمال رسانید. فکر و اندیشه‌اش شکل گرفت و رفته رفته این تکامل به اوج خود رسید تا اینکه در نهایت خداوند متعال با صراحت اعلام فرمود:

«النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم»

اینجا بود که عایشه در کنار دیگر همسران پیامبر، به عنوان مادر مومنان جهان معرفی می‌شود. مومنان آنانی هستند که باور و اعتقادشان به مبدأ هستی و یگانه مطلق از مظاهر و قالب‌ها فراتر رفته و به باطنی‌ترین و ژرف‌ترین لایه‌های دلشان نفوذ یافته است و عشق به خدا و رسول و قرآن را بزرگترین سرمایه خود می‌دانند. عایشه مادر چنین افرادی است.

خلاصه اینکه، عایشه صدیقه در خانه پیامبر از سعادت و خوش‌بختی غیر قابل وصفی برخوردار بود. مظهر این خوش بختی، آرامش روحی و روانی‌ای بود که عایشه رضی‌الله‌عنها احساس می‌کرد و او را در مقابل تمام مصائب و سختی‌های زندگی ثابت قدم می‌گردانید. او در کنار پیامبر با فقر و تنگدستی زندگی می‌کرد و شب را روی حصیر می‌خوابید. قلب وی هرگز دنبال متاع دنیوی نبود بلکه تنها چیزی که برایش اهمیت داشت زندگی محبت‌آمیز در زیر یک سقف با پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و حصول رضایت و خوشنودی پروردگار مهربان بود.

 

محبت رسول خدا با حضرت عایشه

حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها به خاطر دیانت، لیاقت و ذکاوتی که داشت بین زنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم از مقام و منزلت خاصی برخوردار بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم او را بسیار دوست داشت و محبت وی در قلب پیامبر جای داشت؛ همان قلب پاکی که غیر از چیزهای پسندیده و پاک در آن راه نداشت. روزی حضرت عمرو بن عاص رضی‌الله‌عنه از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم پرسید: ای رسول خدا! چه کسی را از همه بیشتر دوست دارید؟ پیامبر فرمودند: «عایشه را». عمرو رضی‌الله‌عنه عرض کرد: سؤال من در مورد مردان بود. آن حضرت فرمودند: «پدرعایشه (ابوبکر صدیق) را».

 

عایشه فقط الله و رسول را می‌خواهد

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی بسیار ساده و زاهدانه‌ای داشتند. ماهها می‌گذشت اما آتشی برای پختن غذا در منزل ایشان روشن نمی‌شد. فشار گرسنگی بر اهل خانه سایه افکنده بود. طبیعت بشری، فتوحات اسلامی و خزانه بیت المال باعث شد تا همسران پیامبر اندکی تمنای راحتی و دنیا در وجودشان بیاید. درهمین زمان بود که آیات 28 و 29 سوره احزاب نازل شد و خداوند متعال به پیامبر دستور داد که به همسرانت بگو یا مال و متاع دنیا را انتخاب کنند یا الله و سول و روز آخرت را .

آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای امتثال فرمان الهی، ابتدا نزد حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها رفتند و این آیات را تلاوت کرده و او را مختار قرار داد و قبل از اینکه حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها جوابی بدهد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «ای عایشه! عجله نکن، برو با پدر و مادرت مشوره کن». حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در جواب پیامبر عرض کرد: آیا برای چنین کاری از پدر و مادرم اجازه بگیرم؟! البته که من خدا و رسول و زندگی آخرت را می‌خواهم. قلب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با شنیدن این کلمات شاد شد و آثار خوشحالی بر چهره مبارک هویدا گشت. سایر همسران پیامبر نیز همین جواب حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را تقدیم آن‌حضرت کردند و به این صورت، دنیا و متعلقات آن را فدای رضای خدا و رسول و همراهی پیامبر نمودند.

 

عایشه عالمی بزرگ و مجتهدی توانا

حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها دارای هوش و ذکاوت بالایی بود. این هوش و ذکاوت وقتی تحت توجه پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم قرار گرفت از عایشه صدیقه، عالمی توانا و منبع فیاض حکمتها ساخت تا جایی که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم درشأن وی فرمودند: «خذوا نصف دینکم عن هذه الحمیرا». نصف دین خود را از این حمیرا(عایشه) بگیرید.

بعد از وفات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها مرجع علمی برای مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عموم مردم بود‌. بزرگان صحابه وقتی با مشکلی مواجه می‌شدند به ایشان مراجعه می‌کردند. حضرت ابوموسی اشعری رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: هر مشکلی برای ما (اصحاب پیامبر) پیش می‌آمد و به عایشه مراجعه می‌کردیم، حتماً برای مشکل خود راه‌حلی می‌یافتیم. امام زهری که یکی از بزرگان تابعین می‌باشد می‌گوید: کانت عائشة أعلم الناس یسألها الاکابر من اصحاب رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم. عایشه از عالم‌ترین مردمان بود که بزرگان صحابه  مسائل را از ایشان می‌پرسیدند.

 

عایشه کاتب و جامع قرآن

حضرت عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها از جمله کسانی است که به دلیل حافظه قوی، بسیاری از آیات قرآن را حفظ کرده بود. می‌توان گفت که بسیاری از سوره‌های طولانی قرآن که در نیمه‌های شب نازل می‌شد، در حجره عایشه بوده و اولین کسی که آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید ایشان بودند؛ همین امر سبب شد تا بعدها خلفای راشدین برای جمع‌آوری قرآن مجید از محضر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها نیز استفاده نمایند. لذا آنانی که حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را قبول نداشته و به ایشان اطمینان ندارند، لزوماً نباید بخشی از قرآن را قبول داشته و به آیات آن اطمینان داشته باشند و قبول نکردن قرآن و عدم اطمینان به آیات آن، مسلّم است که انسان مسلمان را به سوی کدام وادی سوق می دهد!!!

عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها با وجود اینکه مدت زمان کوتاهی را با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی نمود اما بسیاری از مسائل فقهی، حدیث و دیگر مسایل را از ایشان فرا گرفت. او دارای حافظه‌ای قوی بود و هرحدیثی را که از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید، حفظ می‌کرد و بدون هیچ نقصی آن را برای اصحاب بازگو می‌فرمود. حضرت عایشه در صداقت، علم، امانت در روایت و آگاهی در مسایل عبادات مشهور بود. وی حدود 2210 حدیث از پیامبر روایت کرده است و یکی از هفت نفری است که بیش از هزار حدیث را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم نقل کرده‌اند.

 

افتخارات منحصر به فرد حضرت عایشه

خلاصه اینکه فضایل حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها چنان زیادند که در یک صفحه و یک مقاله جای نمی‌گیرند و هرگز نمی‌توان تمام آنان را یکی یکی ذکر کرد. لذا در این قسمت به بعضی از فضایلی که مختص حضرت عایشه بوده‌اند اشاره می‌کنیم که این افتخارات عبارتند از:

 

1- عایشه همسر پیامبر در دنیا و آخرت

بالاترین افتخاری که برای حضرت عایشه می‌توان ذکرکرد این است که بنا بر تصریح احادیث و روایات صحیح، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در هر دو جهان به شرف همسری سرور کائنات، محبوب رب‌ العالمین حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم نایل شده است.

 

2- نزول وحی درشأن عایشه

برائت و پاکدامنی حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها به وسیله وحی ازبالای هفت آسمان نازل شد و مسلمانان تا قیامت این آیات را در نماز و غیر نماز تلاوت می کنند و با هر بار تلاوت، در مقابل هر حرفی، ده ثواب به تلاوت کننده داده می‌شود.

 

3- مبتلا نشدن به شرک و بت پرستی

عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها از لحظه‌ای که چشم به جهان گشود در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد و از ابتدای طفولیت با نام "الله" جل‌جلاله آشنا گردید و از شرک و بت‌پرستی محفوظ ماند و هیچ‌گاه برای غیر خدا سر تعظیم فرود نیاورد.

 

4- آوردن سیمای حضرت عایشه توسط جبرئیل

قبل از ازدواج پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها، حضرت جبرئیل صورت و سیمای حضرت عایشه را در خواب به آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشان می‌دهد و اعلام می‌کند که این سیمای شخصی است که در آینده همسر تو خواهد بود.

 

5 - حضور درخانه وحی

حضرت عایشه درخانه‌ای زندگی می‌کرد که فرشتگان الهی آن را احاطه کرده بودند و بارها وحی در آنجا نازل می‌شد، در حالی که حضرت عایشه صلی‌الله‌علیه‌وسلم در کنار آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشسته بود.

 

6- مادر مومنان جهان

طبق تصریح آیه قرآن کریم ازواج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، مادر مومنان هستند. پس به عبارت دیگر تمام مومنان تا قیامت، فرزندان این محبوبۀ رسول خدا محسوب می‌شوند. و بر هر انسان با حیا و غیرتی لازم است که احترام و مقام والای مادر خود را حفظ نماید.

 

7- غروب خورشید نبوت درحجرۀ عایشه

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در روزهای آخر حیات خود در حجره حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها اقامت گزید و با کسب رضایت دیگر همسران، ایام مریضی را درخانه عایشه صدیقه گذرانید و هنگامی که روح مطهر ایشان به عالم ملکوت پرواز کرد، سر مبارکش در آغوش حضرت عایشه صدیقه قرار داشت.

 

8- اتاق عایشه مدفن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم

جسد مبارک پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در همان اتاقی که رحلت فرمودند دفن گردید و این افتخار نصیب حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها شد که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا قیامت میهمان حجرۀ عایشه باشد و هر روز و شب هزاران عاشق شیفته در مقابل درب حجره آن بانوی بزرگوار اسلام، با ادب و احترام  ایستاده و  بر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم درود فرستاده و برای دو یار در پهلو خوابیده آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم (ابوبکر و عمر) ادای احترام می‌کنند.

 

وفات حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها

زمانی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم رحلت فرمودند، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در اوج جوانی قرار داشت.  بعد از رحلت آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ام المومنین عایشه صدیقه حدود چهل سال را در فراق ایشان سپری کرد و در این مدت به نشر دین و تعلیم روش زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم به امت پرداخت و شبانه‌روز خویش را وقف خدمات دینی نمود ولی همواره آروزی ملاقات و رسیدن به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم را در سر می‌پرورانید و برای آن، لحظه شماری می‌کرد. تا اینکه بالاخره انتظار به سر آمد و لحظه ملاقات، آن هم بعد از مدت مدیدی فرا رسید و خداوند ایشان را به همسر گرامی‌اش (پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم) و پدر بزرگوارش (ابوبکرصدیق رضی‌الله‌عنه) ملحق نمود.

آری! حضرت عایشه صدیقه بعد از اینکه نیم قرن، امت اسلامی را از علوم و معارف خود مستفیض گردانید و روش عملی زندگی پیامبر را به امت تعلیم داد، درسال 58هـ روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان درسن 68سالگی دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.

 

نمازجنازه این بانوی بزرگ اسلام،همسر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم ومادرمومنان جهان،توسط حضرت ابوهریره (ض)خوانده شد وجسد مبارکش درقبرستان بقیع درکناربقیه ازواج مطهرات به خاک سپرده شد.




تاریخ: یک شنبه 5 تير 1390(بازدید )برچسب:آشنایی با زندگی مادرمومنان حضرت عایشه ,
ارسال توسط حافظ

الحمدالله رب العالمین، والعاقبه للمتقین، ولاعدوان الا علی الظالمین، والصلاه والسلام علی محمد الذی ارسله ربه رحمه للعالمین و علی آله و صحبه اجمعین.

 

برادر و خواهر جوانم، در اینجا می‌خواهیم برایتان خطرات ترک ازدواج و رهبانیت را بر فرد و جامعه که به دنبال آن جوانان به لذّتهای حرام سوق داده می‌شوند، بیان کنیم.

این خطرات را می‌توان در محورهای زیر خلاصه نمود:

1-    خطرات تهدیدکننده سلامت جسم که در این باره قبلاً یادآوری نمودیم.

2-    خطرات اخلاقی و روانی.

گاهی اوقات این احساس شهوانی که آدمی را به‌سوی حیوانیت سوق می‌دهد موجب امراضی می‌گردد که در ذیل می‌آوریم.

 

مرض انحراف جنسی (لواط و سحاق)

انحراف جنسی یا ارضا شدن مرد توسط مرد (لواط) یا زن توسط زن (سحاق) بیماریی است که دامنگری بسیاری از جوامع مدّعی تمدن مثل آمریکا و انگلیس شده است. تنها در شهر «نیویورک» آمریکا حدود نیم میلیون نفر به این انحراف مبتلا هستند، البته این تعداد کسانی هستند که بطور علنی و آشکارا اقدام به این عمل زشت می‌‌نمایند. اما تعداد افرادی که مخفیانه و به‌طور پنهانی مبادرت به همجنس‌بازی لواط و سحاق می‌کنند، بسیار است که آمار آنها نامعلوم می‌باشد.

 

مرض خیالپردازی و تخیلات جنسی

در اثر این حالت روانی مشاهده می‌شود که فرد بیمار اکثر اوقات در خیالات و تصورات شهوانی خویش غرق می‌شود. بیشتر این تخیلات جنسی مربوط می‌شود به اعمال جنسی از قبیل: در آغوش گرفتن، بوسیدن، گردن به گردن نهادن و غیره. در این حالت بیمار در خیال و رؤیای خویش اعضای بدن زن (مثل چشم، صورت، گردن، لبها، پستانها و رانهایش) را تصور می‌کند، چنین فردی دارای اراده‌ی سُست و حافظه‌ی ضعیف است. غفلت و فراموشی او تشدید می‌شود، و خلاصه حالات فرد کندذهن و منگی را پیدا می‌کند که بسیار غمگین و افسرده به‌نظر می‌آید.

 

خطرات زنا در جوامع شرق و غرب

-   پیدایش جوانان شهوتران و هوسبازی که غرق در شهوتند و در خماری هروئین و حشیش و یا مشروبات الکلی بسر می‌برند.

-   ظهور نسلی منحرف و بیمار که از نظر جسمی، روانی، اخلاقی و عقلی اختلال و ضعف شدید دارند.

-   زیاد شدن باندهای قتل و کشتار، جنایت و دزدی و تجاوزات جنسی.

-   تجارت و داد و ستد شهوات و غرایز جنسی و نیز خرید و فروش دختران و روسپی‌گری و ...

-   در چنین جوامعی باندهای پزشکان، وکلای دادگستری، حکّام و دولتمردان برای سرپوش گذاشتن جرم و پایمال کردن حقوق دیگران، اقدام به رشوه‌گیری می‌نمایند.

-   تعبیه مکانهایی که در آن زنان و مردان با چشم‌پوشی از همه ارزشها و فضایل اخلاقی، بدون هیچگونه شرم وحیایی، لخت و عریان ظاهر می‌شوند.

-   پیدایش فاحشه‌هایی که برای گذران و به‌دست آوردن مخارج زندگی تن به زنا و خودفروشی می‌دهند.

-   افزایش چاپ و نشر کتابهایی مربوط به مسائل و روابط جنسی، مجلات حاوی عکسهای لخت و عریان، کاباره‌ها و اماکن رقص و فساد و فحشا و ...

-   ظاهر شدن گروههای (هیپی) که بیشتر به حیوانات و جانورانی مانند سوسک شباهت دارند و گروههای (پوچ‌گرا و بی‌هدف) که غرق در مستی و فساد و فحشایند.

 

و نیز تعداد بسیار زیاد دیگری از مظاهر فساد و بی‌بندوباری که مجال بحث و فرصت ذکر آنان نیست و نتیجه‌ی بروز اینها بود که خروشچف در سال 1962 صراحتاً اعلام کرد که آینده کشور روسیه در خطر است و به آینده جوانان روس نمی‌توان امید داشت زیرا آنان نسلی بی‌بندوبارند که دائماً در شهوات و تمایلات جنسی غرق هستند.

و مقارن با همان زمان «کندی» نیز صراحتاً اعلام داشت که آینده کشور آمریکا در خطر است، زیرا جوانان کشور غرق در شهوات و مسائل جنسی هستند و صلاحیت انجام وظایف و مسؤولیتهایی که بر دوش آنهاست را ندارند و از هر هفت جوانی که برای خدمت سربازی مراجعه می‌کنند، شش نفر آنها صلاحیت لازم را ندارند. زیرا غرق شدن در شهوات، توانایی روحی و جسمی آنها را از بین برده است.

 

خطرات اجتماعی زنا

از جمله این نوع خطرات، فروپاشی و عدم تشکیل کانون خانواده‌ است. ظلم به کودکان و اطفال و خطر شقاوت و بدبختی زنان و مردان و قطع صله‌ی رحم و روابط خویشاوندی است.

 

زیان‌های اقتصادی زنا

کسانی که مرتکب چنین اعمال زشت و ناپسندی می‌شوند، افرادی هستند که برای برآورده ساختن لذّت خویش، اقتصاد جامعه را مختل می‌کنند چرا که اینان انسانهای ضعیف و ناتوانی هستند که توانایی تولید و اعمال اقتصادی را ندارند و برای دستیابی به ثروت به روشهای نامشروع متوسل می‌شوند.

 

خطرهای دینی و اخروی

و بالاخره مرد یا زن مجردی که عفّت و پاکدامنی خویش را حفظ نمی‌کند و دست به اعمال نامشروع جنسی می‌زند و در شهوات و انحرافات غوطه‌ور است خود را مشمول عقاب و عذاب الهی قرار می دهد .

 

انسان زناکار در هنگام انجام زنا از محدوده ایمان خارج می‌شود، در این مورد «شیخین» از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم  روایت نموده‌اند که فرمود: «زناکننده، هنگام انجام زنا ایمان ندارد.» و خداوند متعال در آخرت فرد زناکار را دوچندان عذاب خواهد کرد. در سوره فرقان در باره‌ی خطر اخروی زنا، آمده است که: [و بندگان خوب خدای رحمان] کسانیند که با الله، معبود دیگری را به فریاد نمی‌خوانند و پرستش نمی‌نمایند، و انسانی را که خداوند خونش را حرام کرده است، به قتل نمی‌رسانند مگر به حق، و زنا نمی‌کنند. چرا که هرکس (یکی از) این (کارهای ناشایست شرک، قتل و زنا) را انجام دهد، کیفر آن را می‌بیند. و (کسی که مرتکب یکی از کارهای زشت و پلشت شرک و قتل و زنا شود) عذاب او در قیامت مضاعف می‌گردد، و خوار و ذلیل جاودانه در عذاب می‌ماند». [فرقان، 69-68]

 

آنچه برشمردیم، مهمترین پیامدهای رهبانیت و مجرد ماندن بود و شکی نیست که اینها نتایج خطرناک و دردناکی است که به عقل و اخلاق، دین، روان، خانواده، جامعه و سلامت و بهداشت و حتّی امور اقتصادی لطمه می‌زند.

 

ولی اینک راه مبارزه با تجرّد و ازدواج گریزی چیست؟

راه حل آن به دو عامل بستگی دارد:

1-    پاک‌سازی جامعه از کلیه محرّکات جنسی.

2-    ازدواج به‌موقع و زودهنگام.

 

جوان هنگامی که می‌بیند راه ارتکاب بی‌بندوباری سد شده و نشانه‌ها و علائم آن از جامعه برچیده شده است ... در این وقت است که یقین پیدا می‌کند هیچ راهی برای ارضای غریزه جنسی‌اش جز ازدواج شرعی که خداوند آن را تشریع کرده، وجود ندارد. همان راهی که اسلام به آن امر و ترغیب و تشویق نموده. اینجاست که جوان با اشتیاق راستین و اراده‌ی بی‌غلّ و غش حرکت کرده و مشکلات ازدواج و تشکیل خانواده را در حدّ توان تحمل می‌کند.

اما ازدواج به‌موقع نیز روش تربیتی اسلام است، چنانچه قبلاً از پیامبر صلی الله علیه وسلم  نقل کردیم که فرمود: «ای گروه جوانان! هر کس از شما توانایی دارید، ازدواج کنید ...».

ولی بدون وجود چنین ازدواجی مشروع، مشکلات و موانع زیادی سدّّ راه می‌شود که اسلام بهترین راه‌حلها را برای برطرف کردن آن قرار داده است.




تاریخ: چهار شنبه 1 تير 1390(بازدید ),
ارسال توسط حافظ

 

در طی دوران بلوغ و حتی چند سال بعد از آن، سوِالات زیادی در ذهن دختران جوان مطرح می‌شود که گاهی بدون جواب می‌ماند و همین مسئله اضطراب زیادی در آنها ایجاد می‌کند. اگر والدین در پاسخگویی به این ۵ سوال شایع دقت کنندو پاسخ دقیق بدهند، نگرانی و اضطراب دخترانشان را به میزان قابل توجهی کاهش می دهند.

۱ ) تغییر رنگ در ترشحات مجرای تناسلی آیا طبیعی است یا نشانه‌ای از یک بیماری؟

قبل از هر چیز باید بدانید ترشحات طبیعی مهبل فواید متعددی دارد: مهبل را تمیز و مرطوب نگه می‌دارد و در پیشگیری از عفونت آن کمک می‌کند. اگر چه رنگ، مقدار و حالت ترشحات مهبل در دوران قبل و بعد از عادت ماهیانه تغییر می‌کند و این مسئله کاملا طبیعی است اما گاهی تغییر در این ترشحات نشانه‌ای از وجود مشکل است. ترشحات طبیعی مهبل هر از گاهی تغییر می‌کند: رقیق، چسبنده،‌ غلیظ، حالت کشسانی، در مجموع حالت آن متغیر است. نکته مهم در ترشحات مهبل آن است که باید شفاف،‌سفید و یا شیری مایل به سفید باشند. در مواردی که مشکلی وجود دارد، ترشحات دچار تغییراتی می‌شود، بوی آن تغییر کرده و نامطبوع می‌شود،‌رنگ‌ آن سبز، خاکستری و یا حالتی دقیقا شبیه ترشحات عفونی می‌شود،‌ در مهبل حالت خارش، ‌سوزش،‌ تورم و قرمزی بوجود می‌آید و یا حتی گاهی از مهبل در دورانی به‌غیر از عادت ماهیانه خون خارج می‌شود که در این موارد باید حتما به پزشک متخصص زنان مراجعه شود. معمولا عفونت مهبل(باکتریایی یا قارچی) عامل شایعی در تغییر ترشحات آن است که بهتر است نسبت به این مسئله دقیق باشید.در عفونت قارچی مهبل‌ ترشحات بسیار سفید و غلیظ می‌شوند و شکل پیدا می‌کنند،‌بوی ترشحات تند است و حالت خارش و سوزش در مهبل حس می‌شود. در عفونتی که توسط باکتری ایجاد می‌شود، مقدار ترشحات زیادتر می‌شود و حالت کف‌آلود پیدا کرده، به رنگ خاکستری در می‌آید. بوی ترشحات بسیار نامطبوع شده و مثل بوی ماهی می‌شود. با مشاهده هر یک از علائم ذکر شده فورا به پزشک مراجعه کنید.

۲ )من که سنم از سن بلوغ گذشته، پس چرا عادت ماهیانه نمی شوم؟

عادت ماهیانه دختران بعد از رسیدن به بلوغ اتفاق می‌افتد که البته سن بلوغ بین ۸ تا ۱۳ سال در دختران متفاوت است. اما اینکه بعضی دخترها زودتر و یا دیرتر به بلوغ برسند، طبیعی است. معمولا اولین عادت ماهیانه ۲ تا ۲/۵ سال بعد از اولین نشانه‌های بلوغ (که اغلب رشد پستان‌هاست) اتفاق می‌افتد. البته در بعضی‌ دخترها کمتر از یک‌سال بعد از بلوغ و یا ۳ سال بعد از بلوغ هم عادت ماهیانه دیده می‌شود که طبیعی است. روش دیگری که بتوان زمان اولین عادت ماهیانه را حدس زد، ترشحات مهبل است که حدود ۶ ماه قبل از اولین عادت ماهیانه این ترشحات به صورت شفاف، سفید و مخاطی شکل دیده می‌‌شوند. سن اولین عادت ماهیانه به ارث هم بستگی دارد و شاید در مادر هم این اتفاق دیرتر افتاده باشد، بنابراین صرف اینکه ۱۴ سالگی گذشته و عادت ماهیانه رخ نداده مشکل‌ساز نیست. دیرتر شروع شدن عادت ماهیانه به عواملی دیگر هم بستگی دارد مثل لاغری شدید، ‌کم‌خوری عصبی،‌ورزشکار بودن (ورزش شدید و دائمی)، استرس‌های شدید یا بعضی بیماری‌های خاص هم در تاخیر عادت ماهیانه دخالت دارند.

۳ ) کوچک ماندن سینه‌ها یعنی اختلا‌ل در روند بلوغ؟

تفاوت اندازه پستان‌ها کاملا طبیعی است. به‌خصوص اگر دخترها در سن بلوغ باشند. ‌البته در اکثر خانم‌ها در سنین بعد از بلوغ هم اندازه پستان‌ها یکی نیست، همان‌طور که اندازه دو دست‌و‌پا یکسان نیست. معمولا اولین جوانه‌های پستان در سنین ۸ تا ۱۳ سالگی دیده و در اکثر موارد رشد و بزرگ شدن یکی از پستان‌ها سریع‌تر از دیگری است. بعضی دختر خانم‌ها بعدها هم از این مسئله ناراحتند و فکر می‌کنند مشکلی وجود دارد.در این صورت اگر به یک پزشک متخصص زنان مراجعه شود، او شما را مطمئن می‌کند که مشکلی وجود ندارد. البته بهتر است دختر خانم‌ها همیشه در سنین بالاتر هم به پستان‌ها توجه داشته باشند و به هر نوع تغییر ظاهری آن توجه نشان دهند. به‌خصوص اینکه معاینه پستان‌ها را یاد بگیرند و هر ماه انجام دهند
.

 


 

۴ ) چرا عادت ماهیانه منظمی‌ندارم؟

گاهی اینقدر در مورد عادت ماهیانه دقت می‌شود که انگار قرار است همه چیز مثل ساعت کار کند. در بین خانم‌ها این‌طور شایع شده که عادت ماهیانه باید هر ۴ هفته یک‌‌بار اتفاق بیفتد، در حالی‌که در اکثر خانم‌ها بی‌نظمی‌های زیادی در عادت ماهیانه وجود دارد. معمولا چرخه عادت ماهیانه ۲۸ روزه است، اما این عدد برای همه و حتی برای یک خانم‌ در تمام طول سال ثابت نیست و ممکن است بین ۲۴ تا ۳۴ روز متغیر باشد. اولین روز عادت ماهیانه،‌روز اول چرخه یک خانم محسوب می‌شود. معمولا در روز چهاردهم یکی از تخمک‌ها از تخمدان خارج می‌شود که به آن تخمک‌گذاری می‌گویند و در صورت عدم حاملگی دو هفته بعد پوشش درونی رحم ریزش پیدا کرده و عادت ماهیانه اتفاق می‌افتد. معمولا تا ۲ سال بعد از اولین عادت ماهیانه بی‌نظمی‌های زیادی وجود دارد، اما بیماری،‌کاهش وزن شدید و استرس زیاد هم باعث بی‌نظمی در قاعدگی می‌شوند. حتی در مسافرت و یا تغییرات عمده زندگی (مثل مهاجرت و جابجایی) هم اختلال در زمان قاعدگی دیده می‌‌شود. طول مدت عادت ماهیانه هم از ۲ تا ۱۰ روز متفاوت است وحتی این مسئله هم همیشه در یک خانم ثابت نیست. بنابراین اگر داروی خاصی مصرف نشود،‌بیماری مشخصی وجود نداشته باشد و یا عدم تعادل هورمونی مطرح نباشد، بی‌نظمی در قاعدگی طبیعی است اما اگر این مسئله بسیار شدید و همیشگی شده است بهتر است با پزشک زنان صحبت شود تا مشکل زمینه‌ای به‌خصوص عدم تعادل هورمونی بررسی شود، به خصوص اگر این مسئله در دختر خانم‌ها بیش از ۳ سال طول بکشد.

 

۵ ) چرا پستان‌ها درد می‌گیرند؟

درد پستان هر از گاهی اتفاق می‌افتد. این مسئله در دختر خانم‌ها در سن بلوغ و بعد از آن بیشتر به‌دلیل رشد پستان‌هاست به‌خصوص در حمام هنگام شستشو و در خواب به‌خصوص در وضعیت دمر این درد بیشتر حس می‌شود. با این وجود از درد پستان‌ها هیچ وقت نباید به راحتی گذشت. علاوه بر مسئله فوق،درد پستان‌ها در نزدیکی شروع عادت ماهیانه (یک‌هفته قبل) بسیار شایع است که به‌دلیل ترشح هورمون‌های استروژن و پروژسترون اتفاق می‌افتد. این هورمون‌ها باعث تجمع آب در بدن شده و پستان‌ها را متورم می‌کنند. در اوایل حاملگی هم درد پستان‌ها شایع است که دقیقا به‌علت ترشح هورمون‌ها و تاثیر آنها بر پستان است. در صورتی که درد پستان‌ها در موارد ذکر شده اتفاق بیفتد و هیچ ترشحی از پستان وجود نداشته باشد معمولا این درد را با مصرف مسکن و یا حتی پوشیدن لباس زیر مناسب‌تر برطرف کرد.
تغذیه خوب و استراحت کافی در اوایل قاعدگی در تسکین این درد بی‌تاثیر نیست. بهتر است از یک‌هفته قبل از عادت ماهیانه از مصرف غذاهای شور و کافئین‌دار (مثل قهوه،چای و شکلات) پرهیز شود. اگر به‌غیر از مواقع ذکر شده در پستان‌ها دردی حس شد بهتر است بدون معطلی به پزشک مراجعه شود




تاریخ: چهار شنبه 1 تير 1390(بازدید )برچسب:پاسخ به پرسشهایی در رابطه با بلوغ دختران,
ارسال توسط حافظ

با توجه به اینكه دین مبین اسلام برای انجام تمامی كارها احكام و شروط و روشهایی را تعیین كرده است بنده می خواستم بدانم برای همبستر شدن با همسر ایا روش خاصی وجود دارد با توجه به احكام اسلام و اكر وجود دارد لطفا باذكر تمام موارد و تمام اذكار قبل از این كار و در صورت ممكن روشهای خوابیدن از نظر دین مبین اسلام را برایم ذكر كنید

 

 

 

الحمدلله،

 

 

 

در مورد سؤال شما، خلاصه اى از آداب نزدیكى با همسر پس از ازدواج را بیان میكنیم، تا اینكه زوجین هنگام ازدواج و پس از آن این احكام و آداب را مراعات كنند:

 

 

 

مستحب است داماد با همسرش ملاطفت کند مثلاً به او شربت و شیرینی و مانند آن بدهد؛ به دلیل حدیث اسماء بنت یزید كه كفت: "إنی قینت عائشة لرسول الله صلى اله علیه و سلم، ثم جئته فدعوته لجلوتها، فجاء فجلس إلی جنبها، فأتی بعس لبن، فشرب ثم ناولها النبی صلى الله علیه و سلم فخفضت رأسها و استحیت، قالت أسماء : فانتهرتها و قلت لها، خذی من ید النبی صلى الله علیه و سلم قالت : فأخذت فشربت شیئا (روایت امام احمد 6/438/458 و 453 و 452)، یعنى: "عایشه را برای پیامبر صلى الله علیه و سلم مزین کردم، سپس نزد پیامبر صلى الله علیه و سلم رفتم، و او را برای دخول بر عائشه دعوت کردم، آمد و کنار نشست، سپس ظرفی بزرگ از شیر آورده شد، پیامبر صلى الله علیه و سلم از آن خورد و به عائشه داد، عائشه سرش را پایین انداخت و شرم کرد، اسماء گوید : بر سر او داد زدم و گفتم ظرف شیر را از دست پیامبر صلى الله علیه و سلم بگیر. اسماء گوید :عائشه شیر را گرفت وکمی از آن را خورد".

 

 

 

یکی دیگر از سنت‌های زفاف این است که داماد دستش را روی پیشانی همسرش قرار دهد و بسم الله بگوید و از خدا طلب برکت کند و دعایی را که در حدیث زیر آمده است بخواند :

 

 

 

پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمود : "إذا تزوج أحدکم امرأة، أو اشتری خادما، فلیأخذ بناصیتها، ولیسم الله عزوجل و لیدع بالبرکة، و لیقل : اللهم إنی أسألک من خیرها وخیر ما جبلتها علیه، و أعوذ بک من شرها و شر ما جبلتها علیه" (صحیح ابن ماجه : 1557)، یعنى: "هرگاه یکی از شما زنی را به ازدواج خود درآورد یا خادمی را خرید، دست بر پیشانی‌اش بگذارد و بسم الله بگوید و برای او از خدا طلب برکت کند، و بگوید : (اللهم إنی أسألک من خیرها و خیرما جبلتها علیه، و أعوذ بک من شرها و شرما جبلتها علیه)، یعنى: "خداوندا! خیر او و خیر آنچه در او آفریده‌ای را از تو می‌خواهم و به تو از شر او و شر آنچه در او آفریده‌ای پناه می‌برم".

 

 

 

سنت است دو رکعت نماز با هم بخوانند چون این کار از سلف نقل شده و دو اثر در این باره آمده است :

 

 

 

1- از ابوسعید مولای ابوأسید روایت است : "تزوجت و أنا مملوک فدعوت نفرا من أصحاب النبیr فیهم ابن مسعود و أبوذر وحذیفة، قال : و أقیمت الصلاة، قال : فذهب أبو ذر لیتقدم، فقالوا : إلیک قال : أو کذلک؟ قالوا : نعم، قال : فتقدمت بهم و أنا عبد مملوک، و علمونی، فقالوا : إذا دخل علیک أهلک فصل رکعتین، ثم سل الله من خیر ما دخل علیک، و تعوذ به من شره ثم شانک و شأن أهلک" (صحیح : ابن أبی شیبه 311/4)، یعنى: "در حالیکه برده بودم ازدواج کردم، جماعتی از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و سلم را دعوت نمودم که در میان آنان ابن مسعود، ابوذر و حذیفه حضور داشتند، (ابوسعید) گوید : برای نماز اقامه گفته شد، ابوذر جلو رفت تا پیشنماز شود. (به من) گفتند : تو امامت کن، (ابوسعید) گفت : من امامت کنم؟ گفتند بله، گفت : در حالی که برده بودم امام شدم، آنان به من یاد دادند و گفتند : هرگاه همسرت بر تو وارد شد، دو رکعت نماز بخوان سپس از خداوند خیر آنچه به خانه تو وارد شده را بخواه و از شر او به خداوند پناه ببر سپس به کار خود و خانواده‌ات مشغول شو".

 

 

 

2- از شقیق روایت است که مردی بنام ابو حریز آمد و گفت : من با دختری جوان ازدواج کرده‌ام و می‌ترسم که کینه مرا به دل بگیرد، عبدالله بن مسعود گفت : "إن الإلف من الله والفرک من الشیطان یرید أن یکره إلیکم ما أحل الله لکم، فإذا أتتک فأمرها أن تصلی وراءک رکعتین"، یعنى: "الفت از خداوند و کینه از شیطان است که می‌خواهد آنچه که خداوند برای شمال حلال کرده را بد جلوه دهد، پس هرگاه همسرت نزد تو آمد به او بگو که پشت سرت دو رکعت نماز بخواند"، در روایتی دیگر از ابن مسعود آمده است : "و بگو : (اللهم بارک لی فی أهلی و بارک لهم فی، اللهم اجمع بیننا ما جمعت بخیر و فرق بیننا إذا فرقت إلی خیر)" ( ابن أبی شیبه 312/4)، یعنى: "خداوندا! اهل وعیالم را برایم مبارک گردان و مرا نیز برای آنها مبارک گردان. خداوندا! تا آنگاه که در باهم بودن ما خیر هست، ما را با هم جمع کن، و هرگاه در جدایی‌مان خیر باشد بین ما جدایی بیافکن".

 

 

 

سنت است که در هنگام آمیزش بگوید : "بسم الله اللهم جنبنا الشیطان و جنب الشیطان ما رزقتنا"، یعنى: "به نام خدا، خداوندا! شیطان را از ما و از آنچه به ما عطا می‌کنی دور بگردان"، پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمود : "فإن قضی بینهما ولد لن یضره الشیطان أبدا" (متفق علیه)، یعنى: "اگر کودکی از آن دو متولد شود، شیطان هرگز به او ضرر نمی‌رساند".

 

 

 

مرد می‌تواند در محل نسل، و از هر طرفی که بخواهد، از جلو یا از پشت (فقط در محل نسل)، با همسرش آمیزش کند. خداوند متعال می‌فرماید : "نِسَاؤُکُم حَرثٌ لَکُم فَأتُوا حَرثَکُم أنَّی شِئتُم" (بقره: 223)، یعنى: "زنان شما محل بذرافشانی شما هستند پس از هر راهی که می‌خواهید به آن محل درآیید". (و زناشویی نمائید به شرط آنکه از موضع نسل تجاوز نکنید) یعنی هر طور که خواستید از جلو یا از عقب (به شرطی که در محل نسل باشد).

 

 

 

از جابر رضی الله عنه روایت است : "کانت الیهود تقول، أذا أتی الرجل امرأته من دبرها فی قبلها کان الولد أحول فنزلت: (نِسَاؤُکُم حَرثٌ لَکُم فَأتُوا حَرثَکُم أنَّی شِئتُم)" (متفق علیه)، یعنى: "یهود می‌گفتند : اگر مردی از پشت در محل نسل با همسرش جماع کند، بچه احول (چپ چشم) خواهد شد، پس این آیه نازل شد : ‌)نِسَاؤُکُم حَرثٌ لَکُم فَأتُوا حَرثَکُم أنَّی شِئتُم( "زنان شما محل بذرافشانی شما هستند پس از هر راهی که می‌خواهید به آن درآئید (به شرط آنکه از موضع نسل تجاوز نکنید)".

 

 

 

از ابن عباس روایت است : "کان هذا الحی من الأنصار و هم أهل وثن مع هذا الحی من یهود و هم أهل کتاب و کانوا یرون لهم فضلا علیهم فی العلم، فکانوا یقتدون بکثیر من فعلهم، و کان من أمر أهل الکتاب أن لایأتوا النساء إلا علی حرف، و ذلک أستر ماتکون المرأة، فکان هذا الحی من الأنصار قد أخذوا بذلک من فعلهم، و کان هذا الحی من قریش یشرحون النساء شرحا منکرا، و یتلذذون منهن مقبلات ومدبرات و مستلقیات، فلما قدم المهاجرون المدینة، تزوج رجل منهم امرأة من الأنصار فذهب یصنع بها ذلک، فأنکرته علیه و قالت : إنما کنا نؤتی علی حرف، فاصنع ذلک و إلا فاجتنبی، حتی شری أمرها. فبلغ ذلک رسول الله صلى الله علیه و سلم فأنزل الله عزّوجلّ )نِسَاؤُکُم حَرثٌ لَکُم فَأتُوا حَرثَکُم أنَّی شِئتُم( أی مقبلات و مدبرات و مستلقیات، یعنی بذلک موضع الولد) (ابو داوود : 2050/204/6)، یعنى: "این قبیله انصار که بت‌پرست بودند با این قبیله یهود که اهل کتاب بودند در یک جا زندگی می‌کردند، انصار آنان را در علم بر خودشان برتر می‌دانستند، و در کارهایشان بهآنها اقتدا می‌کردند، یکی از کارهای اهل کتاب این بود که با همسرانشان از پهلو جماع می‌کردند که در این حالت زن پوشیده‌تر است و این قبله از انصار در این کار از آنها تقلید می‌کردند ولی قریش زنانشان را در هنگام نزدیکی بیش از حد پهن می‌کردند و از جلو و عقب و پهلو (فقط در محل نسل) از آنها لذت می‌بردند. وقتی مهاجرین به مدینه آمدند مردی از آنان با زنی از انصار ازدواج کرد و خواست این کار (پهن کردن) را با او انجام دهد، زن این کار او ناپسند دانست و گفت : رسم ما بر این است که از پهلو نزدیکی شود، تو هم این کار را بکن، در غیر این صورت از من کناره گیر. این جریان بزرگ شد تا اینکه به پیامبر صلى الله علیه و سلم رسید و خداوند عزوجل این آیه را نازل کرد : )نِسَاؤُکُم حَرثٌ لَکُم فَأتُوا حَرثَکُم أنَّی شِئتُم( یعنى: "زنان شما محل بذرافشانی شما هستند پس از هر راهی که می‌خواهید (از جلو و عقب و پهلو که منظور محل نسل است) به آنان درآیید".

 

 

 

برای مرد حرام است که در غیر محل نسل با همسرش جماع کند؛ چون پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمود : "من أتی حائضا أو امرأة فی دبرها أو کاهنا فصدقه بما یقول، فقد کفر بما أنزل علی محمد" (ابن ماجه 639/209/1)، یعنى: "هر کسی با حائضی یا با زنی در غیر محل نسل جماع کند یا نزد کاهنی برود و او را تصدیق نماید، به آنچه بر محمد نازل شده کفر ورزیده است".

 

 

 

بر زن و مرد شایسته است که هدفشان از ازدواج پاکدامنی باشد تا خود را از آنچه خداوند حرام فرموده محافظت کنند، در اینصورت آمیزش صدقه برایشان نوشته می‌شود؛ به دلیل حدیث ابوذر ررضى الله عنه : "أن ناسا من أصحاب النبی صلى الله علیه و سلم قالوا للنبی صلى الله علیه و سلم : یا رسول الله، ذهب أهل الدثوربالأجور، یصلون کما نصلی، و یصومون کما نصوم، و یتصدقون بفضول أموالهم، قال : أولیس قد جعل الله لکم ما تصدقون؟ إن بکل تسبیحة صدقة، و بکل تکبیرة صدقة، و بکل تهلیلة صدقة، و بکل تحمیدة صدقة، و أمر بالمعروف صدقة، ونهی عن منکر صدقة، و فی بضع أحدکم صدقة، قالوا یا رسول الله أیاتی أحدنا شهوته و یکون له فیها أجر؟! قال : أرأیتم لووضعها فی حرام أکان علیها وزر؟ فکذلک إذا وضعها فی الحلا کان له أجر" (صحیح مسلم 1006/697/2)، یعنى: "گروهی از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و سلم به پیامبر گفتند، ای رسول خدا! ثروتمندان اجر و پاداش فراوانی دریافت می‌کنند؛ چراکه آنان مانند ما نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، و (اضافه بر آن) از اموال اضافیشان صدقه می‌دهند. پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمود : آیا خداوند چیزی را برای شما قرار نداده که با آن صدقه بدهید؟ هر سبحان الله، الله أکبر، لا إله إلا الله و الحمدلله که می‌گویید برای شما صدقه محسوب می‌شود، امر به معروف و نهی از منکر صدقه است، و در نزدیکی با همسرانتان صدقه هست، گفتند : ای رسول خدا! یکی از ما شهوتش را برآورده می‌کند برایش اجر و پاداش هم هست؟ فرمود : مگر ندانست که اگر آنرا از راه حرام برآورده کند، گناهکار می‌شود؟ پس به همین ترتیب اگر در راه حلال آنرا برآورده کند، اجر و پاداش دریافت می‌نماید".

 


 

 

پس بطور خلاصه میتوان گفت كه اسلام در مورد آمیزش با زن، فقط دو چیز را حرام دانسته است:

 

 

 

1-    جماع كردن در وقت حیض (خونریزى هنگام عادت ماهانه زنان)، نفاس (بعد از زایمان تا زمانیكه پاك شود)، روزه رمضان هنگام مقیم بودن، وقت احرام هنگام حج و عمرة (تا اینكه از احرام بیرون آید)، خداوند در قرآن كریم میفرماید: "فاعتزلوا النساء فی المحیض" یعنى: "در مدت حیض (عادت ماهانه زنان) از آنها دورى بجویید" و در حدیث صحیح آمده است كه پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمودند: "و اتق الدبر و الحیضة" یعنى: "از (نزدیكى با) پشت زن و هنگام حیض پرهیز كن".

 

2-    جماع كردن از پشت زن از محل مدفوع. پیامبر صلى الله علیه و سلم فرموده است كه: مَلْعُونٌ مَنْ أَتَى امْرَأَتَهُ فِی دُبُرِهَا" (أبو داود : 2162)، یعنى"ملعون است كسى كه از پشت با زن آمیزش میكند" و مقصد از پشت اینست كه جماع را در محل مدفوع انجام دهد ولى اگر از پشت به جایگاه ولادت باشد اشكالى ندارد.

 

 

 

پس هر نوع آمیزش با همسر به هر روشى كه باشد در غیر دو مورد بالا جائز میباشد.




تاریخ: چهار شنبه 1 تير 1390(بازدید ),
ارسال توسط حافظ

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

ورود اعضا:


نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 30
بازدید دیروز : 40
بازدید هفته : 125
بازدید ماه : 459
بازدید کل : 13598
تعداد مطالب : 48
تعداد نظرات : 7
تعداد آنلاین : 3

Alternative content


به وب ائمه اربعه رح خوش آمدید -------------
ax-up.com